نقد... مخالفت یا حمله به نویسنده؟!!؟

مخالفت کردن - به ویژه در فضای مجازی - با افزودن امکانی که کاربران می توانند نظرات خود را ابراز کنند جای خود را به گوش دادن و پذیرفتنی که در گذشته بر فضای جامعه حاکم بود داده است.

از سویی ایجاد چنین فضایی راه را برای بیش تر اندیشیدن و گفت و گو باز می کند و از سوی دیگر ممکن است گاه با مخالفت های بدون دلیل و منطق تنها رابطه بین افراد را تیره و تار کند!

اگر انقدر بدبین و انقدر خوش بین نباشیم حالتی نیز وجود دارد که در آن افراد بدون آن که بدانند و بخواهند موجب این تیرگی روابط می شوند. تنها با بد بیان کردن منظورشان...

به هر حال اگر هر کدام از این سه حالت برایتان اتفاق افتاده بد نیست مقاله کوتاه زیر را که ترجمه خانم منیژه مدبر است و در شماره ۲۴۴۵ روزنامه اعتماد روز سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۱ منتشر شده را بخوانید.

ادامه نوشته

سیاست و هنر

ناصر حریری: آیا هنر و سیاست جایی به هم می رسند؟
احمد شاملو: آه بله، حتما. نرون شهر رم را به آتش می کشید و چنگ می نواخت. شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می زد و غزل می گفت. بتهوون عظیم ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت و هیتلر که آرزو داشت نقاش بشود، عظیم ترین رنجگاه تاریخ، کشتارگاه زاخسن هاوزن را. ناصرالین شاه هم شعر می سرود و هم نقاشی می کرد و نقاش می پرورد. اما، برای یک تکه طلا می داد سارق را زنده زنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت. خب بله، یک جایی به هم می رسند: متاسفانه بر سر نعش یکدیگر!

شما چی فکر می کنید؟ با شاملو موافقید یا مخالف؟ چرا؟

برای گلشیفته فراهانی که نه... برای خودمون!

نمی دونم چی باید گفت.... نمی دونم اصلا اجازه داریم چیزی بگیم یا نه؟! نمی دونم این حق رو داریم که تک تک اعمال دیگران رو به قضاوت بنشینیم یا نه؟ نمی دونم چقدر می تونیم از درست بودن اعتقاداتمون مطمئن باشیم - و چقدر می تونیم عقایدمون رو به دیگران تحمیل کنیم؟ نمی دونم کی می خوایم مفهوم حریم شخصی و استقلال در رفتار رو درک کنیم؟ تا کی می خوایم بنشینیم و راجع به کارهای این و اون نظر بدیم؟ نمی دونم چرا هرکسی، هرجا، هرکاری می کنه، فکر می کنیم باید توی دسته بندی های ما قرار بگیره:

 یا با منه، یا با من نیست! باید این کار رو می کرد، یا نباید این کار رو می کرد! این باعث افتخار من شده، یا باعث خجالت من شده!

 آیا مجازیم که کسی رو به خاطر انتخابهاش طرد کنیم یا ازش قهرمان بسازیم؟

 آیا فقط می تونیم بگیم:
- من از این کار خوشم اومد.
- من از این کار خوشم نیومد.

یا حتما باید جمله هایی هم بهش اضافه کنیم و بگیم:

- من از این کار خوشم اومد؛ پس کار درستیه، آفرین، شجاعه، ساختار شکنه، مایه ی غرور و مباهاته، افتخار هر ایرانیه، اسلام بهت افتخار می کنه، روح کوروش شاد شد....؛

- من از این کار خوشم نیومد؛ پس غلطه، از انسانیت به دوره، بی حیاییه، آبروی ما رو برد، خاک بر سرش!، وقیحانه ست، اسلام در خطره، کوروش در گور لرزید...؛

؟؟؟؟

نه می گم باید به این عکس جدید گلشیفته فراهانی افتخار کنیم، نه می گم باید ازش خجالت بکشیم...؛ نه میگم کار غلطی بوده، نه می گم کار درستی بوده...؛

فقط می گم باید بهش احترام بگذاریم؛

 صرف اینکه با عقاید ما همخوانی داره یا نداره، دلیل خوبی واسه حکم صادر کردن نیست

امیدوارم روزی برسه که بتونیم جز خودمون و نظر خودمون، دیگران رو هم ببینیم

حقیقت چقدر آسیب پذیر است

این عنوان، وام گرفته از مقاله­ای­ست از پرهام شهرجردی که در دفاع از اتهامات وارد به احمد شاملو بعد از سخنرانی بحث­برانگیز او در دانشگاه برکلی نوشت. هر دو متن را می­توانید از منابع معتبر پیدا کنید: هم متن سخنرانی شاملو را و هم مقاله را، اما مهم­تر از آن این است که حقیقت را کامل بشنویم و بی­طرفانه قضاوت کنیم. از آن جایی که هیچ­وقت این متن­ها جایی منتشر نشده ترجیح می­دهم –به دلایل امنیتی(!)- تنها به نوشتن خلاصه­ای از سخنرانی شاملو (به همراه برداشت خودم) اکتفا کنم.

ادامه نوشته

پذیرش بدون کنکور در مقطع کارشناسی ارشد

چند روز پیش، آقای حسین حلی ساز (از دوستان ورودی ۸۵ دانشگاه خودمون)، مطلبی رو برام ارسال کردند و مایل بودند که از طریق این وبلاگ بین بچه ها به اشتراک گذاشته بشه... ضمن تشکر از توجه آقای حلی ساز به این وبلاگ، مطلب ارسالی ایشون بدون کم و کاست، پیش روی شماست:

پذیرش بدون کنکور در مقطع کارشناسی ارشد

در جریان کنفرانس بین الملی فراورش پلیمرها در جزیره کیش ، فرصت را مغتنم شمردم و برای بررسی شرایط تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به پردیس بین الملی دانشگاه تهران در کیش رفتم.

مشاهده شرایط دانشگاه از نزدیک و نیز هم کلام شدن با دانشجویان به من این فرصت را داد تا ارزیابی نسبتا خوبی از شرایط تحصیل در این دانشگاه داشته باشم.

مطالب پیش رو ممکن است برای دوستانی که قصد ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را دارند مفید واقع شود.

....

متن کامل در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

مثالی در بحث زبان شناسی

دوستان عزیز پلیمری... چطورید؟ البته این پست شاید برای دوستانی که زبان تخصصی با آقای دکتر عبّاسیان دارند جالب تر باشد. (البته امیدوارم) ولی خب برای سایر دوستان هم شاید جالب باشد. امروز سر کلاس ایشان در یک جا اشاره کردند به اینکه در گذشته زبان غالب در این منطقه (منظور فلات ایران و شرق آن و همچنین فلات آناتولی) زبان فارسی بوده و همچنین اشاره ای هم کردند که در مساجد و کاخ هایی که در استانبول (قسطنطنیه ی سابق Constantinople) از میراث گذشتگان یا درواقع همان امپراطوری عثمانی بر جای مانده، شعر ها و نوشته هایی به زبان فارسی بر روی دیوار های آن ها نوشته شده است. من هم در حالی که طبق معمول در فاز عجیب و غریب خودم بودم و کمی هم در شُکِ پرسشی که یهویی دکتر عبّاسیان از من در مورد اردبیل و تبریز بلافاصله پس از ورودم به کلاس پرسید، بودم یک فکری به سرم زد و گفتم برسم خونه در قالب یک پست بنویسم. شاید موضوع کمی هم مرتبط باشد با بحث جهانی شدن (Globalization) زبان و اینکه نظر شما چی هست.
صحبت رو بیشتر از این طولانی نمی کنم، موضوع اینه که من یک سری کلمات از زبان ترکی آناتولی (ترکی رایج در ترکیه) در  اینجا انتخاب کردم که درواقع می شه گفت خود کلمات فارسی هستند که تغییرات جزئی پیدا کرده اند، متناسب با لهجه و طرز بیان مردم ترکیه. (البته منظور کلماتی که در فارسی استفاده می کنیم حالا امکان داره ریشه اش عربی باشد.) از شما می خوام پس از خواندن کلمه ها، خودتون حدس بزنید که این کلمات معادل چه کلماتی در فارسی هستند. پس از اینکه حدس هاتون رو زدید من در ادامه ی مطلب معنی شان را نوشتم تا ببینید چقدر حدس هاتون درست بوده.

(راهنمایی برای خواندن: در ترکی آناتولی هر کلمه ای که نوشته می شود، همان طور هم خوانده می شود. حرف a معادل آ ، e معادل" اِ "(مثل انگلیسی) حرف c معادل "ج"، حرف ç معادل "چ"، حرف ş معادل "ش"، حرف i معادل "ای"، حرف u معادل "او" می باشد. حرف ü را هم شما مثل u تلفظ کنید چون نمیشه بیان کرد. بقیه ی حروف همانند انگلیسی بیان می شوند.)

Meyhane, hastahane, Kütüphane, aşk, sitem, çare, saray, elbise, şey, gazi, hürriyet, milliyet, tüfek, Kasaba, derhal, mevzu, meyve, kalp, siyah, ceza, küstah, maktul, aşçı

ادامه نوشته

ناف دانشجو را با اعتراض بریدند! - قسمت دوم

جمع­بندی من از نظراتی که در پست قبل داده­ شد این بود که آمادگی لازم برای شنیدن معیار­های صحیحی که بوسیله آن می­توان استادی را ارزیابی کرد ایجاد شده است.(وسایل این ارزیابی بعدا مورد بررسی قرار می­گیرند.)

ادامه نوشته

ناف دانشجو را با اعتراض بریدند!

جمع شدن پشت در اتاق مدیر گروه اگرچه یکی از راه­حل­های شنیده شدن صدای اعتراض دانشجو­هاست ولی الزاما همیشه بهترین راه­حلی نیست که بواسطه آن بتوان به سرعت به جواب دلخواه رسید!

یکی از مشکلاتی که همه ما در طول این هشت ترم با آن رو­به­رو بودیم نظرات مختلف – موافق و مخالفی - بود راجع به اساتید گروه که با وجود یک مدیر گروه دلسوز، افرادی که جرئت به زبان آوردن نظراتشان را داشتند هر روز بیشتر و بیشتر می­شدند. حاشیه­ها و مشکلاتی که به­خاطر این موضوع به وجود آمد یک طرف و تصمیم­گیری­های تقریبا عجولانه بچه­ها از طرف دیگر نه تنها هیچ مشکلی را حل نکرد بلکه فقط یک دغدغه بی­مورد اضافه کرد به ذهن­های دانشجوهایی که در اوج خلاقیتشان با این مطالب مشغول شدند.

برای هر کاری حداقل چند راه­حل منطقی وجود دارد. اما حتی قبل از اینکه بخواهیم به راه­حل فکر کنیم باید صورت مسئله را درست درک کرده باشیم. تا به حال فکر کرده­ایم براساس چه معیارهایی راجع به خوب بودن یا بد بودن یک استاد قضاوت کردیم و آیا این معیارها واقعا معیارهای درست اندازه­گیری بوده­اند؟

امشب، انتخاب واحد

از ساعت ۱۲ آماده به انتخاب واحد......

اگه حرفی هست، در نظرات دنبال کنیم

جوابیه

حتما این ضرب المثل رو شنیدید که میگه: " یه دیوانه یه سنگ رو میندازه ته چاه، صدتا عاقل هم نمی تونن درش بیارن " یا اینکه می گن " تخریب خیلی راحته اما برای ساختن باید زحمت کشید "

فکر می کنم که اتفاق مشابهی افتاده. این بار یه نفر همینجوری ۴تا جمله بی سرو ته نوشته که با هزارتا حرف حساب باید طرف رو روشن کرد....

اگه دوست داری ادامه مطلب رو بخون.

ادامه نوشته

نمرات کامپوزیت و الاستومر

امروز متوجه شدیم که دکتر بازگیر به طرز غافلگیر کننده ای! و علی رغم تاکید خانم دکتر فاضلی مبنی بر اینکه اساتید محترم می بایست فرصتی رو برای بازبینی و اعتراض های احتمالی دانشجویان تعیین نمایند نمرات کامپوزیت رو به صورت نهایی در کارنامه ثبت کردند!!!

بعد از صحبت با چند نفر از بچه ها در مورد نمره ها، متاسفانه متوجه شدیم که اکثراً نسبت به نمره ها معترضند و از نمره ی رد شده ناراضی.

بالاخره به ناچار مزاحم خانم دکتر شدم تا اگر راهی هست، ایشون ما رو راهنمایی کنند. ایشان گفتند که متأسفانه بعد از تحویل لیست امضا شده ی نمرات به مرکز کامپیوتر و ثبت نهایی نمرات در کارنامه، دیگه امکان هیچ گونه تغییری در نمرات وجود نداره و نمرات به همین صورت باقی خواهند ماند. و البته گفتند که مراتب اعتراض ما رو به دکتر بازگیر منتقل می کنند.۱

ایشان همچنین اضافه کردند که بعد از صحبت با دکتر کتباب، ایشون راضی شدند که روز شنبه، قبل از ثبت نهایی نمرات، یکی دوساعت در دانشگاه حضور داشته باشند و به اعتراضات رسیدگی کنند.۲


۱. البته فکر می کنم که بهتره خود ما هم حضوراً اعتراضمون رو اعلام کنیم. اما باید ببینیم که ایشون در هفته ی آینده چه روزی در دانشگاه حضور دارند و همه با هم بریم دانشگاه.

۲. هنوز ساعت دقیق حضور دکتر کتباب مشخص نیست. ولی فکر می کنم که در صورت تعیین، دکتر فاضلی از طریق وبلاگشون اعلام کنند.

نظر سنجی آزمون میان ترم کنترل فرایند

با توجه به مسائل پیش اومده در مورد آزمون میان ترم کنترل فرآیند (دکتر نیک آذر) به این فکر افتادم که یک نظر سنجی هم در ستون نظرسنجی وبلاگ (ستون سمت چپ) قرار بدم تا بلکه سریعتر به نتیجه ی مناسب برسیم.

با توجه به این که از برنامه ی درسی و امتحانی تک تک بچه های کلاس دکتر نیک آذر خبر ندارم!!! تاریخ های نوشته شده در نظر سنجی، بر اساس معدود نظراتی که در پست قبلی ارسال شده بود انتخاب شده. در صورتی که "حتی یک نفر" با دلیل موجه، معقول و منطقی با هر یک از تاریخ ها مشکلی داره، اعلام کنه تا از لیست نظر سنجی حذف بشه. ( مطمئنا دلایلی از قبیل اینکه من فلان ساعت حس امتحان دادن ندارم و برای مهمونی دعوت شدم و فلان روز تعطیلم تنبلیم میاد بیام دانشگاه و غیره، از طرف هیچ کدوم از بچه ها پذیرفته نیست!!) اگر هم تاریخ مناسب دیگه ای هم به نظرتون میرسه، برای اضافه شدن به لیست، پیشنهاد بدید.

در نهایت، تاریخ ها به ترتیب اولویت آرا به دکتر نیک آذر (و کارشناس گروه، به منظور بررسی امکان برگزاری) پیشنهاد میشن.

ضمنا دلیل عدم درج تاریخ های زیر هم به قرار زیره (زیر است!) :

صبح و بعد از ظهر های شنبه --- برگزاری کلاس اصول مهندسی

دو شنبه ۱۵ آذر - صبح --- برگزاری کلاس آزمایشگاه شیمی فیزیک

بعد از ظهر های یکشنبه --- برگزاری کلاس الیاف دکتر جلیلی

پنج شنبه ۱۸ آذر --- برگزاری امتحان عملیات واحد

نقدی بر سیبل! 6...

این پست اولش قرار بود که یه نظر باشه توی نظرات سیبل! 6. اما یهو شد یه متن بلند بالا که دیگه جاش توی نظرات نبود. این شد که در قالب پست ارسالش کردم.

ادامه نوشته

آزمایشگاه ها!

با برگزاری امتحان آزمایشگاه سینتیک، بالاخره سناریوی غم انگیز! آزمایشگاه های تابستانی پژوهشگاه برای ما 86ییا به سرانجام رسید!

بنا به پیشنهاد یکی از اساتید گرامی (دخیل در امور آزمایشگاه ها و کارگاه ها)، تصمیم گرفتیم که نظر بچه ها رو در مورد کیفیت برگزاری این آزمایشگاه ها، اساتید و امتحاناتش بسنجیم.

شما می تونید نظرات و انتقادات بی پرده، موشکافانه! و البته منصفانه ی خودتون رو در نظرات این پست اعلام کنید، تا مسئولین بخوانند و برای آیندگان! و همینطور آزمایشگاه ها و کارگاه های باقی مونده ی خودمون ترتیب اثر بدن.


پی نوشت:

1. برای بررسی کمّی آرا، در نظر سنجی های ستون کناری (سمت راست) وبلاگ هم شرکت کنید.

2. دوستان سال بالایی هم نظرشون رو راجع به آزمایشگاه ها و کارگاه هایی که در اون شرکت کردن اعلام کنن تا چراغی بشه برای هدایت ما!

انتخاب واحد!

امسال - بر خلاف پارسال که سر انتخاب واحد اشکمون در اومد! - اگر چه بعضیا یه ذره به مشکل برخوردن، فکر می کنم انتخاب واحد برای اکثر بچه ها خیلی راحت و بی دردسر انجام شد. پس لازمه همونطور که پارسال کلی انتقاد کردیم از مسئولین، امسال به خاطر سیستم جدید و سهولت در انتخاب واحد ها، یه خسته نباشید و دست مریزاد به مسئولین بگیم.

بحث راجع به انتخاب واحد و نقل و انتقالات احتمالی واحدها در نظرات همین پست!


ظرفیت باقی مانده ی آزمایشگاه ها در ادامه ی مطلب

(برای ۸۷ و ۸۸ییها! )

ادامه نوشته

آنچه از "فاصله ها" می آموزیم...!!

دو - سه روزیه که از تموم شدن سریال نسبتا پر بیننده ی فاصله ها میگذره... سریالی که با اینکه سعی داشت امروزی باشه و به نوعی مسائل روز جوانان و خانواده ها رو نشون بده، اما متاسفانه کم اشکال هم نبود...

نمی دونم این سریال رو که هر شب ساعت 11 از شبکه ی 3 پخش می شد رو می دیدین با نه، اما فکر می کنم بد نباشه آموختنی! های این سریال رو بخونید.... حقا که آموزنده بود این مجموعه!!!...

با دیدن این سریال:

۱. ما می آموزیم که کلاً حرف تو دهانمون بند نشه و هر حرفی رو بلافاصله بذاریم کف دست همونی که گوینده سفارش کرده چیزی نفهمه!!!

۲.  ..........

متن کامل در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

سایت کامپیوتر

فکر کنم همه موافق باشن که تو این سه سالی که دانشجوی این دانشگاه شدیم  هیچ وقت یه کامپیوتر بی دردسر تو سایت های این دانشگاه ندیدیم: سرعتشون به صفر حدی میل می کنه و تعداد برنامه های نصب شده روشون برابر صفر مطلقه (حتی یه office یا PDF reader ناقابل هم روشون نداره تا ما بتونیم مطلبی رو که پیدا کردیم باز کنیم و ببینیم چیه!!!) و کمبود تعداد کامپیوترها هم که اصلا چیز تازه ای نیست (همیشه حداقل نصف کامپیوترها هم غیرقابل استفاده هستند) .

وای من چه قدر گیجم! چه طور می گم هیچ برنامه ای روی کامپیوترهای سایت نصب نشده؟

 این همه ویروس و کرم و تروجان مگه برنامه نیستن؟؟

تازه کلی هم سود دارن برای ما دانشجوها! (نمونه اش پاک شدن سوالات امتحان یکی از اساتید از روی flash memory دراثر اتصال به کامپیوتر دانشگاه و لغو امتحان مذکور!!!)

حالا 2-3 ماهی هست که گل های همیشگی به سبزه هم آراسته شدند!

سایت ما با سایت ارشد یکی شده و برای هر کسی هم یک نام کاربری و شماره ی عبور تعیین شده تا شخص نتونه بیشتر از 1 ساعت در روز از کامپیوتر استفاده کنه (اون هم با این کامپیوترهای پیشرفته ای که ماوسشون به زور تکون می خوره و هر 2 دقیقه یه بار هنگ می کن !)

جالب تر این که وقتی می خواید از همین 1 ساعت هم استفاده کنید بعضی وقت ها به اینترنت وصل نمی شید و وقتی مراجعه می کنید به شما می گن امروز از 1 ساعتتون استفاده کردی (اون هم در حالی که شما تازه 5 دقیقه پیش رسیدید دانشگاه) و حالا یک مراسم ادای سوگند هم برگزار می شه تا مسئول محترم سایت لطف کنند و 15 دقیقه اینترنت به شما صدقه!!!!!!! بدهند.

من که می گم باید کاری کرد

شما چه طور؟؟

اخلاق بردگی و اخلاق اربابی

سلام....

اول از همه تبریک به همه ی دوستان برای اینکه بالاخره امتحانامون تموم شد....

جدیدا یه مطلب بسیار جالب خوندم که امیدوارم شما هم ازش خوشتون بیاد...

 

کارل گوستاو یانگ (روانشناس شهیر سوییسی و از شاگردان معروف فروید که در بحث ناخودآگاه جمعی از هم جدا شدند) فکر می کند که اخلاق دو جور است: اخلاق بردگی و اخلاق اربابی.

 

اخلاق بردگی یعنی چیزی که ۹۰ درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که می گوید در مهمانی ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی می شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دختر عمویت بچه دار می شود برایش کادو ببر، وقتی دوستت ازدواج می کند، بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمی آید، این را مستقیم بهش حالی نکن، برای اینکه دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را، عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان، لباسی را که دوست داری نپوش، اگر لذتی بر خلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش....

 

اما اخلاق اربابی کاملا متفاوت است. افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس و همسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که بر مبنای وجدان خودشان تعریف می کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارند. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.

برای توده هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.

یونگ می گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طردشدگی پس می دهند. آنها به رضایت درونی می رسند ولی همیشه برای اطرافیانشان، دور از دسترس و غیر قابل درک باقی می مانند.

این است پژوهشگاه پلیمر و پتروشیمی ایران!!

دیروز جلسه ی توجیهی آزمایشگاه ها برگزار شد (شرط می بندم هیچ کدومتون خبر نداشتین!! )

جلسه ای که همونطور که از اسمش برمیاد قرار بود دانشجوها رو برای آزمایشگاه ها و کارگاه های تابستونی توجیه کنه. اما دیروز، بی برنامگی و نا هماهنگی در پژوهشگاه موج میزد و ظاهرا هیچ برنامه ریزی خاصی برای برگزاری این جلسه وجود نداشت. در ابتدای برنامه که اون سی دی قشنگ! رو گذاشتن که هرگز هم به آخر نرسید!! و بعدش هم یکی از اساتید اومدن با بیان شیواشون کاملا ما رو توجیه کردن!

در پایان جلسه هم اون اتفاقات سراسر خنده برای تغییر برنامه ها افتاد و در نهایت هم فقط به صورت کاملا سر بسته و گنگ بطوریکه احساس می شد خود مسئولان پژوهشگاه هم هنوز نمی دونن قراره چه کاری انجام بدن گفتند که برنامه ی بعضی از آزمایشگاه ها از جمعه به چهارشنبه منتقل شده که آخرش هم نتیجه و برنامه ی مشخصی اعلام نشد. (البته تا اونجا که من فهمیدم قضیه بوی "پیچ" میداد!  یعنی قرار بود که کلاس ها در سه روز و در هر روز 7 ساعت برگزار بشه. یعنی در مجموع 21 ساعت. اما با توجه به صحبت های دیروز، ظاهرا قراره کلاس های چهارشنبه از ساعت 2 تا 7 و کلاسهای پنجشنبه از ساعت 11 تا 5 برگزار بشه که با این حساب، مجموع ساعات از 21 ساعت کمتر خواهد شد و بدینسان! چند ساعتی از آزمایشگاه ها این وسط "پیچیده" میشه.  )

بعد از اون هم که وضعیت ناامید کننده ی توزیع جزوات رو دیدیم که اعصاب همه تا حد نانو خورد شد!

البته خانم دکتر فاضلی در وبلاگشون اعلام کردند که:

در گفتگو با دکتر ارومیه ای، ایشون گفتن که برخی از ساعت ها به دلیل مشغله ی کارشناسان آزمایشگاه مربوطه ممکن است تغییر کند ( درست مثل کلاسهای درسی شما در طول ترم که برخی از اساتید ممکن است بعضی از کلاس ها را به دلایل شخصی کنسل نموده و مجددا کلاس دیگری در تاریخ دیگری تشکیل دهند). که آنهم طبق گفته ی دکتر ارومیه ای منوط به قبول کردن کلیه دانشجویان است. بنابراین، این چیزی نیست که آنها بتوانند از الان برای آن تاریخی مشخص کنند. به هر حال اگر نتیجه نگرفتید، یکشنبه به من مراجعه کنید.

و همچنین دکتر ارومیه ای گفتند:

کارشناس هر آزمایشگاه با توافق دانشجویان آن گروه، ساعت را جابجا می کنند و اگر دانشجویان موافق نباشند طبق همان ساعات اعلام شده کلاس برگزار خواهد شد.

البته همچنان باید منتظر باشیم و ببینیم که چه بلایی قراره سرمون بیاد....  خدا به خیر کنه.

لطفا اگه کسی خبر تازه ای به گوشش، دستش و ...! رسید، بقیه رو هم بی خبر نذاره.

سال مرگبار!

سالهای پیش وقتی بعد از عید نوروز (بعضی وقتا چند روز قبلش، یه وقتا هم وسط تعطیلات) خبر فوت یکی از آدمای شناخته شده مثل بازیگرا رو می شندیم، خیلی غصه می خوردیم. اما از اونجاییکه مرگ حقه، راحت باهاش کنار میومدیم. اما امسال با همیشه فرق داشت.

امسال هم، چند روزی بیشتر از تعطیلات نوروز نگذشته بود که توی اخبار شنیدیم که «رضا کرم رضایی» به رحمت خدا رفت. خُب معلومه که خیلی ناراحت شدیم. بالاخره اون عمرشو صرف بازیگری برای من و شما کرده بود. پیش خودمون گفتیم ای بابا... امسال قرعه به نام این بنده خدا افتاده بود.... خدا بیامرزدش.

۲-۳ روز بیشتر از این خبر نگذشته بود که باز هم خبر اومد که «محمود بنفشه خواه» هم به رحمت خدا رفت. باز هم یه غمی گرفت ما رو... اما تا اومدیم با این قضیه کنار بیایم، خبر اومد که «جهان»، خواننده ی سنتی و خوش صدا هم به این دسته اضافه شد. بعد از چند روز هم خبر از دست رفتن «کیومرث ملک مطیعی» به گوشمون رسید. و بالاخره کمتر از یه هفته پیش هم خبر فوت "مادر مهربان سینمای ایران"، «حمیده خیرآبادی» معروف به "نادره" پخش شد و بسیاری از مردم رو غمگین و ناراحت کرد. دیروز هم از اخبار شنیدم که خانم «مهین شهابی»، از بازیگران قدیمی سینمای ایران هم بر اثر سکته ی مغزی به کما رفته که البته بسیار امیدواریم که ایشون به زودی سلامتی خودشون رو پیدا کنند و دیگه خبر بدی نشنویم.

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست... با این حساب آیا باز هم باید منتظر شنیدن اخبار بد بیشتری باشیم؟؟؟ امیدوارم که این ضرب المثل حد اقل تو این مورد صدق نکنه....

راستی... خودمونیما، این آقای (شایدم خانوم!) عزرائیل امسال حسابی به تکاپو افتاده ها....!

یقه کشی از نوع استادی

درود بر شما دوستان خوبم...

می دونید بعضاً آدم در دانشگاه صحنه هایی رو می بینه که همچین بگی نگی شک می کنه که الآن قرن بیست و یکم هستش و این مکان محل کسب علم و دانش و فرهنگ و از این جور فضائل، و بیشتر انسان رو یاد قرون اولیه ی زندگی بشری و سرزمین بربر های وحشی میندازه که هر مشکلی رو می خواستند با یخه کشی (همون محاوره ای یقه) و خشونت حل کنند که البته این مشکل، مشکل کلی جامعه ی اجتماعی ما نیز هستش ولی دانشگاه به عنوان یک محیط علمی - فرهنگی باید مکانی باشد که عاری از این گونه رفتار ها و در جهت رفع این معضل باشد. ولی جای تأسف دارد که بعضاً صحنه هایی را مشاهده می کنیم که اصلا انتظارش را از یک استاد دانشگاه نداریم...

امروز،در بین وقت استراحت کلاس عملیات واحد خانم دکتر اوتادی، من به همراه چند تن از دوستان در راهروی طبقه ی اول دانشکده فنی ایستاده بودیم و صحبت می کردیم، که ناگهان درب کلاس 104 باز شد و استاد آن کلاس - شخصی به نام سرداری (البته نه آقای سرداری واحد سمعی و بصری) - با حالتی خشمگین (و البته عجیب!!) بیرون آمده و ابتدا با یک تذکر تند و سپس با گرفتن یقه ی یکی از دوستان همکلاسی ما و کشیدن محکم وی که منجر به پاره شدن پیراهن دوست ما شد، تهدید کرد که او را به کمیته ی انضباطی می برد و مطمئناً اگر وساطت بچه های حاضر در صحنه نبود کار به خشونت بیشتری کشیده می شد! و البته جای قدر دانی از دوست همکلاسی ما وجود دارد که با نهایت درایت، در برابر رفتار کاملا سفیهانه جناب استاد سرداری، رفتاری کاملا عاقلانه را پیش گرفته و سریع موضوع را به دفتر دانشکده فنی و مهندسی و ریاست محترم دانشکده اطلاع داد که مطابق قوانین با این آقای مثلاً استاد برخورد شود تا معلوم شود که چه کسی باید به کمیته ی انضباطی برود.

آیا شأن و منزلت یک محیط علمی - فرهنگی این است؟

آیا این طور رفتار و برخورد در شأن یک دانشجوی آینده ساز مملکت است؟

آیا این شأن یک استاد تحصیل کرده ای است که می خواهد الگوی آینده ی دانشجویان شود؟  

هیچ استادی، تحت هیچ شرایطی حق دست بلند کردن به روی دانشجو را ندارد. (حتی اگر دانشجو خدایی ناکرده بی احترامی ای به استاد بکند.) وظیفه ی یک استاد در یک همچین مواقعی این است که ابتدا تذکر شفاهی بدهد و اگر کارساز نبود موضوع را به حوزه ی حراست دانشکده اطلاع بدهد. حراست کار خودش را بهتر می داند که چه رفتاری در قبال دانشجوی خاطی داشته باشد. ولی خب ظاهراً این آقای استاد سرداری، دانشگاه و دانشکده را با چاله میدون و دروازه غار اشتباه گرفته و پیش خودش گفته "ما اهل این سوسول بازی ها نیستیم و خودمون وارد عمل می شیم." که نتیجه اش هم متاسفانه همین می شود که یک استاد، شأنش  با یک آدم لات، یکی شود. غیر از این است؟؟؟! 

من به نمایندگی از تمام دوستان 86 خواستار این هستم که با این استاد مطابق با قوانین و مقررات دانشگاه برخورد شود تا در آینده دیگر شاهد چنین صحنه های زشتی نباشیم. (البته امیدوارم که بشود!)

(با عرض پوزش از تمامی اساتید دلسوز و زحمتکش دانشگاه علوم و تحقیقات که بر گردن تک تک ما دانشجویان حق دارند و تا زنده هستیم مدیون این بزرگوران هستیم، ولیکن مطلبی که بیان شد، تلخ ولی واقعی بود که امیدوارم دیگر هرگز، شاهد چنین رویدادهایی نباشیم.)

 

از دلقك تا اردوي جهادي تا ............داراوندار

 
1- ميخواستم تيتر مطلب را بذارم از كنج كسور تا كوه زر تا .... الهيه ؛ ولي از خوش شانسي ام هنگام نوشتن اينها اتفاقا آهنگ " دلقك " محمد اصفهاني رو بعد ازسالها دارم گوش مي كنم و يكي دو ساعت قبل هم دارا و ندار رو ديدم و اين شد كه الان ميخوانيد :

 

ادامه نوشته

88 یها خوش به حالتون.....

الان داشتم تو وبلاگ های گروه چرخ میزدم، یه خبر خیلی توجه منو به خودش جلب کرد و بدجوری منو به فکر فرو برد....

این خبر حذف کلاس شیمی آلی دکتر مرادی بود، که این ترم فقط همین یک درس رو داشتند که آن هم به دلیل به حد نصاب نرسیدن حذف شد.

این خبر نشان میدهد که اگر به دانشجو حق انتخاب داده بشه و اجازه بدهند که برای انتخاب اساتید، خودش تصمیم گیری کنه، نتیجه ای که دانشگاه بدست میاره خیلی قابل اعتماد تر از اون نظرسنجی هاییه که روز امتحان به ما میدن و به زور میگن پر کنین....

این حق انتخاب در مورد آلی 2 (و بعضی درس ها) به ما داده نشد و همه مامجبور شدیم این درس رو با دکتر مرادی که چندین ترم سر قفلی این درس رو داشتن برداریم. کسی که مهمترین قسمت آلی 2 (طیف سنجی) رو به ما درس نداد و الان میفهمیم که آن مبحث واقعا باید تدریس میشد و ما تو درس هامون به این مبحث احتیاج داریم. کسی که اکثریت بچه ها از ایشون دل خوشی ندارن که دلایل آن هم زیاده. از رفتار ایشان گرفته تا طرح سولای امتحان که خدا نکنه بخوان عده ای رو اذیت کنن (منظورم سوالای امتحان سری دوم ترم چهارمه. که کاملا مشخص بود از اون سوالا فقط قصد اذیت کردن بچه هارو داشتن)

فقط نمیدونم چرا وقتی اعتراض خودمون رو به مسئولین می گفتیم در جواب چیزی جز اینکه بچه ها از ایشون راضی هستند رو نمیشنیدیم. در صورتی که نظرات واقعی بچه ها روی وبلاگ گروه بود. (مدارک آن هم موجوده)

در پایان امیدوارم حالا که اوضاع اداری گروه داره به سمت مطلوب پیش میره، دیگه مشکلاتی از این قبیل پیش نیاد. وکسی نخواد حقیقت را کتمان کنه چون خورشید پشت ابر نمیمونه.

و این پست مقدمه ای باشه برای انتقاد منطقی از اساتید.

ما دیگه صبرمون تموم شده!

روز سه شنبه نزدیکای ساعت ۳ بعد از ظهر بود که توی طبقه ی سوم فنی صدای جیغ و فریاد کارشناس محترم گروه شنیده می شد. و ایشون طبق معمول، با یکی دیگه از دانشجو ها مشغول مشاجره و بگو مگو بود. اما این بار بحث بالا گرفت و این دانشجوی شجاع، که از قضا ۸۶یی هم بود، کم نیاورد و جلوی ایشون ایستاد. متاسفم که اینا رو می گم اما ایشون با لحن تند و بی ادبانه ای به یکی دیگه از دانشجو ها که برای طرفداری از دوستش جلو رفته بود گفتن: تو دیگه چی میگی... همتون (دانشجوها) حیوونین!!!۱ و حتی گفتن که: اون از مدیر گروهتون، اینم از شما!۲ .... خلاصه بحث به اتاق آقای نجفی (مدیریت آموزش) کشید و چند دقیقه ای هم به شدت! اونجا ادامه پیدا کرد که بعدا فهمیدیم ایشون هم حق رو به دانشجو داده نه کارشناس!

مطلب فوق، یکی از ده ها موارد مشابهیه که تقریبا برای هممون طی این دو سال و نیم اتفاق افتاده و تا جاییکه خبر دارم اکثریت بچه ها دیگه از نوع رفتار و توهین و تهمت های ایشون خسته و عاصی شدن.

بعد از اینکه این مشاجره تقریبا فیصله پیدا کرد، بعد از مشورت با ۲ نفر از مسئولین ذی صلاح و صاحب نظر که خودشون هم از این وضع به ستوه اومده بودن، و گرفتن قول مساعد همکاری از سوی این عزیزان، تصمیم گرفتیم که نامه ای اعتراض آمیز در این رابطه بنویسیم. این نامه رو روز شنبه حدود ساعت ۱۳ (بعد از انتخاب واحد،که معمولا بچه ها یه سری به دانشگاه می زنن) به دانشگاه میاریم تا کسانی که به این وضع اعتراض دارن اونو امضا کنن. پس، از تمام دوستانی که به این وضع معترضند و خواستار ایجاد تغییر در وضع موجود هستند، می خوام که در صورت امکان شنبه به دانشگاه بیان. ( این مشاوران گرامی همچنین گفتند که اگر دانشجویان ورودی های مختلف طی نامه های جداگانه اعتراض خودشون رو اعلام کنن، مطمئنا تاثیر بیشتری داره. پس بدینوسیله به دوستان ورودی سالهای مختلف، به خصوص دوستان ۸۷یی هم پیشنهاد می کنم که در این رابطه دست به کار شوند )


۱ و ۲ - باز هم به دلیل نگارش این عبارات، صمیمانه از همه ی دانشجویان و همچنین از مدیر محترم گروه عذر خواهی می کنم. اما برای روشن شدن قضیه، ناگزیر به درج این جملات شدم.

 

عنوان با خودتون!!

دوست داشتم این پست رو قبل از اعلام نمرات ارسال کنم، اما تنبلی خودم، سرعت عمل اساتید در تصحیح برگه ها و پیشرفت تکنولوژی! مانع شد. دیگه گذشت اون زمان که باید پا می شدیم می رفتیم دانشگاه و از این راهرو به اون اتاق سرک می کشیدیم تا ببینیم نمره جدیدی اومده یا نه. اگرچه هنوز همه ی اساتید گرامی از سیستم اطلاع رسانی مدرن! استفاده نمی کنن، اما مطمئننا به زودی همه ی نمرات رو می تونیم از تو کامپیوتر ببینیم. ( حالا آخرشم برای اعتراض هممون میریم دانشگاها!!  )

به هر حال چه از نمره هاتون با خبرین چه بی خبر، امیدوارم که امتحانات رو خوب برگذار کرده باشین و این ترم با تعداد افتاده های حداقلی! و پاس شده های حد اکثری همراه بشه. اما در هر صورت چیزی که برای هممون مشترکه، این یک ماه تعطیلیِ بین دو ترمه (که تا الان که 10 روزش گذشته!). امیدوارم تا حد امکان به همگی خوش بگذره و حسابی خستگی این ترمِ نسبتا مشکل از تنمون در بیاد.

(روی ادامه مطلب بکلیک!!)

ادامه نوشته

فوتبال صحنه آهسته!!

امروز بعد از ظهر تيم فوتبال پرسپوليس در ادامه ناکامی هاش اینبار 2 به 1 به تيم پيکان باخت و طرفداراش رو (مثل خود من) نا اميد تر و عصبانی تر کرد.

اما الان اصلا قصد ندارم درباره ی قرمز و آبی  و بحث فنی و اين قضايا صحبت کنم.

اگه اهل فوتبال باشيد و امروز بازی رو ديده باشين، مطمئننا اعصابتون به اندازه ی من خورد شده! البته نه به خاطر باخت پرسپوليس. بلکه به اين دليل که تقريبا نصف بازی امروز به صورت صحنه آهسته پخش شد!!

حتما تعجب می کنيد. خوب البته حقم داريد. اما الان براتون می گم که چرا اينجوری شد.

(روی ادامه مطلب بکلیک!!)

ادامه نوشته

شبه بيانيه

با سلام خدمت همه دوستان  

اول از همه می خوام يه چيزی رو در مورد اين پست روشن کنم.

راستش از روز راه اندازی اين وبلاگ پيش بينی می کردم که يه روز مجبور بشم همچين پستی بذارم ولی نه به اين زودی. اما يکی از دوستان باعث شد که اين قضيه بيافته جلو. البته يه جورايی بهتر هم شد. چون اينجوری از همين اول کار، خيلی از مسائل روشن می شه تا بعدا مشکلاتمون کمتر شه.

همين ابتدای قصيه هم از همه ی دوستانی که تا الان به وبلاگ خودشون لطف داشتن و ازش حمايت کردن تشکر می کنم و ازشون به خاطر اين پست عذر خواهی می کنم. روی صحبت من با اون افرادیه که از بودن اين وبلاگ راضی نيستن. که البته زيادم نيستن!

(روی ادامه مطلب بکلیک!!)

ادامه نوشته

شب به ياد ماندنی!

مطمئنم اونشب قرار بود به هممون خيلی خوش بگذره....  ساعت تقريبا  نزديکای 12:30 بود که بچه ها يکی يکی اومدن.

آخه ساعت يک قرار بود اتفاق مهمی بيافته..... آره... يه اتفاق خيلی مهم....

(روی ادامه مطلب بکليک!)

ادامه نوشته