صبح خدا را ديدم ، باور كن !؟
صبح خدا را ديدم ، باور كن !؟
پيرزن بود ، از آن دهه 20 ي هاي رديف ! چادر و مقنعه ي مشكي سرش بود و موقع راه رفتن كمي لنگ ميزد ولي انصافا ً تند تند راه ميرفت (شايد تند تر از من ِ جوان ِ دهه 60 ي ) نميدانم چه در وجودش بود كه اينطور مشتاقش كرده بود؛ ميخواست زودتر از همه برسد به آخر خط (شايد هم اول خط بود تازه ) …
از راه رفتن خسته شدم و نشستم روي ميله هاي خط ويژه ي خيابان آزادي ؛ پوسترم به يك دسته ي چوبي وصل بود و دسته شده بود عصاي دست من تا نيفتم ! ، در احوالات خودم بودم كه يكهو پيرزن جلويم سبز شد (اگر هنوز هم به اين كلمه حسا سيد ميتوانيد رنگ هاي ديگر را جايگزين كنيد !؟ ) و گفت : آقا اين پوستر منو بگير و اين دسته داره(!؟) رو بده من ، در حال هضم گفته اش بودم كه ديدم ما شديم بي عصا و عكس رهبر انقلاب در دست پيرزن .
آنچنان اين عكس را محكم گرفته بود و بالا گرفته بود كه انگار همين عكس اسلحه اش بود و ميخواست اين اسلحه را به تمام دنيا نشان دهد ، شور او ، شوق او و ايمان او از جا كند مرا و قدم زنان بُرد بين جمعيت ؛ بهشان گوش دادم ، آنچنان از پهناي جان «استقلال » ميگفتند كه حسوديم شد به حالشان ، تازه مي فهميدم چرا ساير ملت هاي منطقه و ساير ملل ضعيف دنيا هم به حال ما حسودي ميكنند ؛
چند شب پيش دكتر حداد عادل كه از تلويزيون صحبت ميكرد خاطره ي زيبايي نقل كرد ؛ ايشان تعريف كردند زمانيكه رئيس مجلس بودم سفري كردم به يكي از كشور هاي همسايه ، در ضيافت شامي كه ترتيب داده شده بود و عده ي زيادي از نمايندگان مجلس و سناتورها و وزراء و ساير مقامات حضور داشتند ، چند نفر قبل از شام نطق كردند ،يكي از سناتورها در نطق خود گفت : من در زمان انقلاب ايران خبرنگار بودم و چند سال بعد از انقلاب توانستيم براي مصاحبه نزد امام خميني برويم و چون آن موقع جوان بودم [ حكايت همان بوي قرمه سبزي و كله و ....] از امام پرسيدم اين چكاري بود شما كرديد ؟ انقلاب كرديد اين همه كشته شدند اين همه ويراني شد ؛ بعد جنگ كرديد با اين همه كشته ، خسارات عظيمي به كشورتان وارد شد و شما اين همه از دنيا عقب مانديد .
امام در جواب لبخندي زد و گفت : فرزندم اين انقلاب ثمره زياد داشته ولي اين يكي بس كه بعد از انقلاب براي ايران در تهران تصميم گرفته ميشود .
دكتر حداد عادل گفت : احساس كردم همه ي مهمانها سر به زير انداخته و فكر ميكنند آيا امروز در كشور ما هم همه ي تصميم ها در پايتخت گرفته ميشود يا ...
صداي استقلال ، صداي آزادي و صداي حكومتِ خدا بر مردم تكانم داد ، در دوره اي كه تمام حكومت ها و تمام بوق هاي تبليغاتي جدايي حكومت از دين را تبليغ ميكردند و ميكنند و خدا را به داخل كليساها و مساجد هُل ميدهند و در را هم از پشت 3 قفله ميكنند چطور ميشود ملتي اينچنين دوباره نگاه ها را به سمت آسمان بر ميگرداند و قدرت را از خدا ميطلبد نه از ارتش و سلاح و تكنولوژي و ...
صبح ، عطر خدا در ميان مردم پيچيده بود ، مردمي كه با عشق ِ امام حسين قيام كردند و از مسير انقلاب به سمت آزادي به پش ميروند تا به همه ثابت كنند كه" در ايران هنوزميتواني صداي نفس هاي خدا را بشنوي "
ايكاش بودي ، كه اگر بودي ميفهمي چه ميگويم واگر نه .. به قول سعدي :" مُشك آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد "
و در اين صبح ِ روشن من فقط ياد گرفتم ، عشق را از همان پيرزن دهه 20 ي كه هنوز عاشق بود ، ايمان به خدا را از اين مردم و آزادي و آزادگي را هم .
ايكاش بودي و ميديدي تو هم خدا را ؛ ايكاش
زنده باد عشق ، زنده باد ايمان ، و زنده باد ايران
چند نكته ي ضروري :
الف ) در متن بالا چند تا ازبازا هاي زباني به كار گرفته شده كه خواندنش را كمي مشكل ميكند ؛ لطفا با كمي حوصله مطالعه كنيد .
ب ) در ياد داشت قبلي دوستان لطف كردند و منو با نظراتشون شرمنده كردن ولي خودم نظري نذاشتم چون معتقدم بخش نظرات براي خواننده است ، ولي همشو خوندم .
ج ) مدير وبلاگ در ايميل ارسالي به من از بنده خواسته بود تا بخش نظرات رو با تأييد فعال كنم تا خداي ناكرده حرف نامربوطي ، و.. نوشته نشود ولي چون وبلاگ متعلق به بچه هاي خودمونه من لزومي براي اينكار نميبينم پس تا ميتوانيد از آن حرف ها (!!!) به نگارنده بگوييد .
د) در مورد نظرات بحثي نميكنم چون نظرات اشخاص محترم است ولي رفقا اين را در نظر داشته باشند كه تفاوت دانشجو و دانش آموز فقط در بعضي امور ظاهري نيست بلكه روح انتقاد گري بايد در ميان همه ي دانشجويان جريان يابد . اي كاش به جاي دفاع محض و ترسيدن از اينكه اگر اساتيد اين مقالات را بخوانند شما هم ضعف هاي اساتيد را از ديدگاه خود مينوشتيد تا هم همه براي رفع آنها فكر و بحث كنيم و هم بعضي اساتيد فكر نكنند آسمان سوراخ شده و جناب استاد يكهو براي نجات ما نازل شده اند !
ه ) از بعضي نصيحت هاي شما ممنونم و سعي ميكنم حتما آنها را به كار بندم . اگر رفت و آمدها ي من موجب حواس پرتي كسي شده از ايشان حلاليت ميطلبم و انشا الله ديگر تكرار نشود . (آقا اجازه! تو رو خدا نمره انضباطمون رو كم نكنيد آقا ، اقا ديگه از اين كارا نميكنيم آقا ، آقا تقصير بغل دستيمون بود آقا ، آقا بخشيديد ديگه نه ؟ )
و ) مسائل ديگري نيز مطرح شد مثل روابط ايران و چين ، پيشرفت هاي علمي و ... كه در مورد آنها هم بعدا ً مطالبي مينويسم ولي چرا خودتان دست به كار نميشويد ؟ اين وبلاگ فقط براي اعلام نمرات نيست . شما بنويسيد تا ما نظر بذاريم ، چه عيب داره ؟
ز ) در مورد اساتید و افتادن و این جور مسائل احتمالاً از عصبانیت ناشی شده و بنده امثال دکتر عباسیان رو اشخاص مفیدی میدونم که وجودشون برای کشور لازمه ولی انتقاداتی هم دارم که حتما ً ایشون درک میکنن نظر واقعی من چیه .
...........سلام - خوش آمدید........... این وبلاگ متعلق است به همه ی بچه های پلیمر ورودی 86 دانشگاه علوم و تحقیقات. محلی برای به اشتراک گذاشتن اخبار، بحث و تبادل نظر، بیان درددل ها، ابراز رفاقت ها و حل مشکلات.