تولد، تولد، تولدت مبارک: منا باقری پور
«منا باقری پور»، دوست عزیز؛ 
همیشه سلامت و موفق و سرزنده باشی ![]()

- برای ثبت تاریخ تولد خود و دوستان ۸۶ایتون، به پست "کِی تولد کیه؟" ارسال شده در فروردین ۸۹ مراجعه کنید.
«منا باقری پور»، دوست عزیز؛ 
همیشه سلامت و موفق و سرزنده باشی ![]()

- برای ثبت تاریخ تولد خود و دوستان ۸۶ایتون، به پست "کِی تولد کیه؟" ارسال شده در فروردین ۸۹ مراجعه کنید.
«صادق ارسکی» دوست عزیز؛![]()
امیدوارم از هر لحظه ی زندگیت لذت ببری ![]()

- برای ثبت تاریخ تولد خود و دوستان ۸۶ایتون، به پست "کِی تولد کیه؟" ارسال شده در فروردین ۸۹ مراجعه کنید.
دیروز، کسری وحیدی، فایل ویرایش شده ی ترجمه ی فصل IR رو به دست من رسوند تا در اختیار بقیه دوستان قرار بگیره. این فایل رو می تونید از لینک زیر دانلود کنید:
متن زیر بخشی از مقدمهی کتاب ابنمشغله، نوشتهی نادر ابراهیمی است. این متن خیلی صریح، پاسخ به سؤال: زندگی "چیست" و "چگونه" است خطاب به همسن و سالهای ما نوشته شده که به سرعت در حال تغییر، شکلگیری و انتخاب مسیر زندگی هستیم ...
"...زندگی، مِلک وقف است دوست من! تو، حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهیاش بکشی، یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند.
حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بیخاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند. حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را، روی آن بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر، بپذیری.
حق نداری در برابر مَظالمی که دیگران روی آن انجام میدهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگرِ ناتوانِ مظلومِ بیپناه بنمایی.
حق نداری به بازیاش بگیری، لکهدار و لجن مالش کنی، آلوده و بیحرمتش کنی، یا دورش بیندازی.
حق نداری در آن، چیزی که به زیان دردمندان و ستمدیدگان باشد بکاری، برویانی و بار آوری.
حق نداری علیهش حتی در بدترین روزگار و سختترین شرایط، اعلامیه صادر کنی، یا به آن دشنام بدهی.
حق نداری با رنگهای چرک و تیرهی شهوت، نفرت، دنائت و رذالت، رنگینش کنی.
مگر آنکه از بیخ و بن مِلک وقف بودنش را فراموش یا انکار کرده باشی، که در این صورت، البته، نه خود تو مسئلهای هستی و نه آنچه میکنی مسئلهست که قابل بحث و اعتنا باشد. در حقیقت، نبوده و نیستی تا چنین و چنان کردنت، روی زمینی که ما مِلک وقفش میدانیم، چنین و چنان کردنی تلقی شود. نیامدهیی، نماندهیی و نرفتهیی.
از هیچ، به قدر هیچ باید خواست نه بیشتر...
باید ایمان داشت که میتوان بندگی نکرد و زنده ماند.
به گفتوگو نشستن، گاهی،
شاید این ایمان را در ما بیافریند."
مدول
را تعريف كنيد
______________________________________________________________________________
در ضمن خواهش مي كنم هر كدوم از نظر دهندگان عزيز براي هفته ي آينده هم يك پيشنهاد بدن!
سلام به همه ی دوستان و خوانندگان! ![]()
خیلی وقت بود که یه همچین پستی ارسال نکرده بودم؛ پستی که خیلی نیازی به لفظ قلم صحبت کردن نداشته باشه و راحت بنویسم... همش اطلاعیه و اخبار و تبریک و این چیزا بود... البته تو این مدت هم انصافا بقیه نویسنده ها نذاشتن وبلاگ از رونق بیافته و با پست هاشون وبلاگ رو سرپا نگه داشتن... دستشون درد نکنه. ![]()
راستی قالب جدید چطوره؟ یه مقداری وقت گذاشتم براش تا اینجوری که الان هست شده. امیدوارم که خوشتون بیاد ازش... ![]()
متأسفانه یا خوشبختانه یکی از دوره های مهم و به یاد ماندنی تحصیلمون داره تموم میشه و ما می مونیم و کوله بار بزرگی از علم و تجربه و خاطرات تلخ و شیرین... علم و تجربه که جای خودشون رو دارن. اما این خاطراتمونه که هر چقدر بهتر بوده باشه، بعدها از یادآوریشون بیشتر لذت می بریم و به قولی کیفور می شیم. ![]()
تا حالا که هرجور گذشته، گذشته و دیگه ساعت برنارد و ماشین زمانی هم نیست که بتونیم باهاش به عقب برگردیم و تغییرش بدیم!!
اما می تونیم پایان خوشی رو برای خودمون رقم بزنیم. می گی چه جوری؟؟؟
با برگزاری یه مراسم به یاد موندنی به عنوان "جشن پایان دوره". ![]()
خلاصه.... وقتتون رو زیاد نگیرم و چشماتون رو هم خسته نکنم....
غرض از مزاحمت! این بود که با همدیگه یه صلاح مشورتی کنیم برای برگزاری یه مراسم پایان دوره ی درست و حسابی. یه جوری که خاطره ی شیرینش همیشه تو یاد و خاطرمون بمونه. به امید دانشگاه که نمیشه نشست... چون اصلا از این خبرا نیست و کسی ما رو تحویل نمیگیره....
پس باید خودمون آستینارو بزنیم بالا... ![]()
من خودم تا حالا همچین مراسمی رو برگزار نکردم، اما تو برگزاری یکی دوتاش مشارکت داشتم و تا یه حدودی با روال کار آشنا هستم ولی خیلی هم تو باغ نیستم که دقیقا باید چیکار کنیم
و اگه کسی فکر می کنه که میشه همچین برنامه ای رو یه نفره (یا با یه گروه با تعداد نفرات کم) برگزار کرد، سَــَــَــَــَـَخت در اشتباهه!!
. اگه بخوایم نتیجه، خوب از کار دربیاد، باید به فکر مشارکت حد اکثری! باشیم.
و هر کسی هر کاری از دستش بر میاد انجام بده.
مهمترین موضوع، تاریخ برگزاریه... نظر خودم این بود که بذاریم برای پاییز و وقتی که درصد زیادی از بچه ها فارغ التحصیل شدن و این مراسم رسما جشن فارغ التحصیلی باشه... اما بعدا – و با پیشنهاد بعضی از دوستان – فکر کردم که اگه در تابستون برگزار شه بهتره... چون مشخص نیست که تا اون موقع همه در دسترس باشن و وقت آزاد هم داشته باشن.
اگرچه شاید تعدادی از بچه ها تا آخر این ترم دوره رو تموم نکنن.
تاریخ پیشنهادی من یه روز تو 10 روز اول مرداد ماه یا تو 10 روز دوم شهریور هستش. (قبل و بعد از ماه رمضان) ...خوبه؟؟![]()
در مورد محل برگزاری هم آمفی تأتر دانشگاه رو از همین الان یه گزینه ی سوخته به حساب بیارید...
چون اولا که مستقلاً در اختیارمون نمی ذارن، و دوم هم اینکه انقدر ممیزی و سانسور های بی خود و از روی غرض ورزی صورت می گیره که چیزی از برنامه نمی مونه
(این مسائل رو همین پارسال به چشم دیدم که می گم!)
به نظر فقط دو گزینه وجود داره: 1. سالن های اجتماعات مدارس و 2. سالن های اجتماعات مجتمع های مسکونی. اگه کسی همچین محل هایی رو سراغ داره، پیشنهاد بده... ![]()
فعلا این مطلب رو نوشتم، تا ببینیم که نظر کلی در مورد همچین برنامه ای چیه.... در مورد نحوه ی برگزاری، آیتم ها، تقسیم کار، هزینه ها و ... هم بعدا با هم صحبت می کنیم. ![]()
تا بعد.... ![]()
به پیشنهاد "نسیم باب هادی"

چند دقیقه پیش، شبکه ۳ داشت برنامه ی عیادت از ناصر حجازی رو پخش می کرد...
کسی که علاوه بر رشادت هاش در دروازه ی تیم ملی، بارها نشون داده که یک آزاده است و همیشه همراه مردمه. اما الان حال خوبی نداره و داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه...
با دیدنش، و وقتی صدای نحیف و لرزانش رو شنیدم، حس عجیبی بهم دست داد... دیدن کسی که روزگاری برای ما افتحار آفرینی و با مهارتش، پدران ما رو شاد کرده، روی تخت بیمارستان، خیلی سخته...
تنها کاری که از من بر میاد، اینه که به عنوان یک پرسپولیسی، از همه خواهش کنم که برای سلامتی این قهرمان ملی، دعا کنید...
والسّلام....
بحث قبلی به لحاظ موضوعی این ضعف را داشت که نتیجه از پیش تعیین شده بود و فرصتی زیادی برای بیان نظرات مخالف وجود نداشت. در این بحث تصمیم گرفتم موضوعی را مطرح کنم که جوابهای مختلف و در عین حال صحیحی دارد.
خیلی وقت پیش -تقریبا وقتی دبستان بودیم- برنامه کودک سریالی پخش میکرد که ماجرای پسر بچهای بود با یک ساعت جادویی، که میتوانست زمان را نگه دارد، و به این صورت زمان کافی داشت تا تصمیم بگیرد چه کاری را، چگونه انجام دهد. آن روزها همیشه فکر میکردم چهقدر خوب میشود اگر میتوانستم زمان را نگه دارم و مشقهایم را بنویسم تا بتوانم بیشتر بازی کنم!!! اما امروز همه ما درک متفاوتی از زمان داریم و مسئولیت کارهایی که انجام میدهیم را میپذیریم، با این حال شاید هنوز آرزوی داشتن یکی از همان ساعتها را داشته باشیم ولی به جای آن میتوانیم از نظرات هم کمک بگیریم تا کمتر از انجام کاری پشیمان شویم ...
"چه کارهایی را در طول این چهار سال در دانشگاه انجام دادهاید که به نظرتان برای آینده تان مفید بوده، و چه کارهایی به نظرتان وقت تلف کردن بوده و اگر به گذشته برگردید آنها را انجام نمیدادید؟"
پ . ن .
قوانین لازم برای شرکت در بحث را در پست زیر ببینید:
«هدیه فلاحی» دوست عزیز! 
همیشه سلامت، موفق و سرزنده باشی ![]()

- برای ثبت تاریخ تولد خود و دوستان ۸۶ایتون، به پست "کِی تولد کیه؟" ارسال شده در فروردین ۸۹ مراجعه کنید.
الاستومر
را تعريف كنيد!
________________________________________________________________________________
قوانين: هيچ قوانيني وجود نداره ! حتي اگه نظرتون عوض شد مي تونيد دوباره نظر بديد و اون مفهوم رو تعريف كنيد.

هدفم معرفی کتاب بود. می خواستم بگویم نویسنده اش ال کرده بل کرده... ولی باور کنید یا نه، از اونی که فکر می کردم سخت تر بود!
اولا میان این همه کتاب خوب باید یکی را انتخاب می کردم. فکر کردم هر کتابی را که اول بگذارم احترام بیشتری به کتاب و نویسنده اش گذاشتم. نمی دونم. یک جوری فکر می کردم خشت اول چون نهد معمار کج....... ![]()
دوما فکر می کردم چه جوری سر صحبتو باز کنم؟ اگه کسی خوشش نیاد..!!!؟ ![]()
![]()
بالاخره تصمیم گرفتم.... تصمیم گرفتم پست اول ادای احترامی باشد به قلم شیرین و صمیمی نویسنده ای که برای نسل ما روز های شیرینی و ساخت ![]()
کتاب شما که غریبه نیستید زندگی نامه استاد هوشنگ مرادی کرمانی ست به قلم شیوا و روان خودش. کتاب، روایت داستان گونه دارد. به همراه جذابیت های شیرین و صمیمی که نمونه آن را در کتاب قصه های مجید خوانده اید. داستان، داستان محرومیت ها ومهربانی هاست. مسائلی که یک کودک را در دل کویر به کجا ها که نمی رساند...!! توصیف دقیق طبیعت و مناظر از نقاط قوت این کتاب است. به طوری که حتی کسانی که لذت بودن در شهر های کویر را نچشیده باشند تشنه دیدن روزها و شب های کویر میشوند. البته طراحی جلد که توسط هنرمند گرامی اردشیر رستمی (هنرمند گرافیست و بازیگر) انجام شده به این موضوع کمک شایانی کرده است. مطمئنم بارها هوس میکنید "هوشو"، کودک داستان را، در آغوش بگیرید ![]()

خیلی کوتاه از هوشنگ مرادی کرمانی
می توان گفت مرادی با تمام وجود می نویسد
. استفاده از ضرب المثلها و آداب و رسوم عامه، كاربرد واژ گان محاورهای، آميختگی نظم و نثر از ويژگیهای ارز آثار هوشنگ مرادی كرمانی است كه در آخرين آثارش مانند « مثل ماه شب چهارده» و «نه تر و نه خشك» نيز ديده میشود. بي ترديد مرادی كرمانی شناخته شدهترين چهره ادبيات كودك و نوجوان ايران درجهان است،خواه در ميان متخصصان و جشنوارهها و خواه در ميان نو جوانان و كتاب خوان ها و كارگردان سينما و تلوزيون كه علاقه ويژهای به ساخت فيلم از قصههايش نشان میدهند. درخشش مرادی كرمانی در جشنوارههای مختلف و ترجمه آثار او موفقيتی بزرگ برای ادبيات كودك و نوجوان ايران محسوب میشود و قصههای وی نقشی اساسی در تثبيت جايگاه و وجهه جهانی ادبيات كودك ايران دارد. كرمانی در سال 1992 از سوي داوران جايزه جهانی هانس كريستين اندرسن ِ برلين، به دليل تاثير عميق و گسترده در ادبيات كودكان جهان به عنوان نويسنده برگزيده سال 1992 انتخاب شد. وی همچنين عنوان نويسنده برگزيده كشور كاستاريكا - جايزه خوزه مارتيني نويسنده و قهرمان ملي آمريكاي لاتين را در سال 1995 میلادی از آن خود كرد آثار منتشر شده از اين نويسنده دوست داشتنی به این شرح است:![]()
-داستان: معصومه / من غزال ترسيدهای هستم / قصههای مجيد / بچههاي قالی بافخانه / نخل / چكمه / داستان آن خمره / مشت برپست / تنور / مهمان مامان / مرباي شیرين / لبخند انار (مجموعه داستان) / مثل ماه شب چهارده / نه تر و نه خشك / شما که غریبه نیستید (خاطرات).
- فيلمنامه: كاكي / تيك تاك / كيسه برنج.
-نمايشنامهها: كبوترتوي كوزه / پهلوان و جراح / ماموريت ( تلويزيوني) .
-اقتباس سينمايي: 1- داستان صنوبر( بيگانه) ، محصول افغانستان 2- قصههاي مجيد ( چهارده داستان)يازده فيلم تلوزيوني و سه فيلم سينمايي، كارگردان كيومرث پوراحمد. 3- خمره ( فيلم سينمايي)كارگردان: ابراهيم فروزش. 4- چكمه ( فيلم سينمايي) كارگردان: محمد علي طالبي. 5-مهمان مامان( فيلم سينمايي) كارگردان: داريوش مهرجويي. 6- تنور( فيلم سينمايي) كارگردان: محمد علي طالبي. 7- مثل ماه شب چهارده ، 11 قسمت سریال تلویزیونی ، یک فیلم سینمایی(کارگردان: محمد علی طالبی )
در آخر از صمیم قلب برای استاد عزیزم سلامتی وپایداری ارزو میکنم![]()
![]()
با تحقیقاتی که من از دانشجوهای امیرکبیر و پژوهشگاه انجام دادم متوجه شدم که کتابهای انتشارات ارشد برای کنکور بدک نیست.حالا اگه می خواید سال بعد مثل من برای کنکور بخونید بهتون پیشنهاد می کنم که از این کتابها استفاده کنید.
به امید موفقیت و پیروز مندی تمامی بچه های پلیمر ورودی ۸۶
خبرنگار بسپار نیوز: آقا چه وضعی شده وبلاگ!! بحث و جنگ و دعوا و حرف های منطقی و بی منطق و اولتیماتوم و کودتا علیه مدیر وبلاگ و قرار سر چهار دیواری برای دعوا و پنجه بکس و هفت تیر و قفل فرمون و کوکائین و آلکاپن بازی و شیشه نوشابه لب جوب شکوندن و تیزی کشیدن و....
البته این آقای خبرنگار یه خورده همچین زیادی بزرگنمایی کرد ولی خب حالا کاری نداریم. جوّ نا آروم این کشورهای عربی به اینجا هم یک ذره کشیده شده دیگه... ولی من یک پیشنهاد خوب دارم برای اینکه این جوّ نا آروم کاملاً درست بشه. فکر کنم پیشنهاد مفیدی باشه.
پیشنهاد من اینه که یک روز همه ی بچّه های پلیمری 86 در محوطه ی دانشکده فنّی جمع بشیم و به دو گروه مخالف هم تقسیم بشیم. یک گروه از بروبکس در سمت چپ محوطه ی دانشکده آماده بشن، پنجه بکس ها و تیزی هاشون رو آماده کنند، اون یکی گروه هم در سمت راست جمع می شن و چماق و قمه به دست و آماده می شن برای دعوا. رأس ساعت دوازده ظهر گروه اوّل از سمت چپ شروع می کنند به راه افتادن و گروه دوم هم از سمت راست دانشکده. و دو گروه جلوی در فنّی به هم می رسند. چشم در چشم هم. هر دو گروه در چشمان یکدیگر نظاره می کنند و چند ثانیه ای این چنین می گذرد. خون جلوی چشمان هر دو گروه را می گیرد، صدای فریاد از هر دو گروه بلند شده و به سوی هم حمله ور می شوند و ناگهـــــــــان...
مایکل جکسون از راه می رسد و با رقص اعجاب انگیزش به سمت گروه یک می رود و می گوید که این کار ها کار بدی است! با هم دوست باشید و همچنین با چرخشی دیگر به سمت گروه دوم می رود و به آن ها هم همین حرف ها را می زند. لیدر های هر دو گروه سرشان را به نشانه ی تأئید حرف او تکان می دهند و می گویند راست می گی مایکل ما چقدر نادان بودیم و مایکل جکسون می گوید پس حالا که همگی متوجّه اشتباهتان شدید و دوباره با هم دوست شدید بیاید با هم برقصیم. و همه چماق ها و پنجه بکس ها را رها می کنند و شروع می کنند با یکی از ترانه های او بنام Beat it، به صورت هماهنگ با هم رقص مایکل جکسونی می کنند!
و بعد از آن همگی با هم دوست می شیم و این جوّ نا آرام هم در وبلاگ می خوابه. به همین راحتی... هان؟ نظرتون چیه؟
به زودی زود بیشترمون از این دانشگاه می ریم و از این 4 سال برامون یه کتاب می مونه پر از خاطره و چیزی که از این جا با خودمون بیرون می بریم . یعنی چیزهایی که تو این 4 سال یاد گرفتیم .
خوب تو این وبلاگ هم کم کم دیگه نه اعلام نمرات می بینیم ، نه فایل حل تمرین و نه اعلام تاریخ امتحانات.
در این صورت اگه بخوایم وبلاگمون داغ بمونه و یه جایی باشه برای حفظ دوستی ها و ارتباطاتمون ، باید یه فکر تازه براش بکنیم. باید به فکر ایجاد پست هایی باشیم که در سال های آینده هم بتونه ما رو به این جا جذب کنه .
فکر می کنم بزرگترین نیازهای ما در آینده به اشتراک گذاشتن اطلاعات و مطالب علمی ، پژوهشی و کاری خواهد بود .
در صورتی که دوستان موافق باشند ، من دو تا پیشنهاد برای آغاز این فرآیند جدید دارم و البته از همه ی دوستان هم خواهش می کنم هر نظری درباره ی پیشنهاد های من دارند و یا اگر خودشون پیشنهاد دیگری دارند در نظرات همین پست بنویسند و یه عنوان پیش فرض هم برای آن نوع برنامه ای که پیشنهاد می کنند یک نام مناسب مطرح کنند.
پیشنهاد اول : تعریف کنید
پیشنهاد می کنم هر هفته پستی با ابن عنوان بگذاریم و از همه ی دوستان بخوایم یکی از مفاهیم مربوط به رشته مون رو تعریف کنند . شايد تا حالا دقت داشته باشيد گاهي اوقات درباره ي مفاهيم پايه ي رشته مون هم اختلاف نظرداريم. اين طوري مي تونيم دانسته هامون رو با هم چك كنيم.
پیشنهاد دوم: پروژه ی من
از دوستان علاقه مندی که پروژه شون تموم شده خواهش می کنم هر هفته یکیشون که پروژه ی لیسانسش تموم شده در یک پست با این عنوان در یک صفحه خلاصه ای از پروژه اش رو با برامون بنویسه تا با زمینه ی کاریش آشنا بشیم.
و اما پیشنهاد سوم:
این پیشنهاد رو شما بنویسید.
نشستن روی یک مبل چرم سیاه، پا روی پا انداختن، استفاده از کلماتی که عام مردم از آنها استفاده نمیکنند و گهگاهی عینکی با قاب گرد را روی بینی جابهجا کردن دلیل بر درستی حرفهای آقای x نیست. درک این قضیه به همین سادگیست : کاغذ پرزرق و برق یک بسته پفک دلیلی بر خوشمزه بودن آن نیست!
اولین سؤال: یک سؤال ساده!
واقعا چرا هر حرفی را به راحتی باور میکنیم؟ (و گاهی همان حرفها را تکرار میکنیم بدون اینکه از صحت آنها مطمئن باشیم. )
چرا ذهنمان را با هر حرفی پر میکنیم؟
و چه معیاری برای تشخیص درست بودن حرفی که شنیدیم داریم؟
پیش از شروع بخش "بحث هفته" برای جلوگیری از هر گونه مشکل احتمالی مواردی هست که رعایت آنها برای شرکت در بحث الزامیست:
1. شرکت در بحثها برای تمام افراد مجاز است مشروط بر اینکه نظرات با اسم (و در صورت لزوم فامیل) نوشته شوند و مسئولیت هر نظر به عهده شخص میباشد.
2. توهین کردن به اشخاص، گروهها و عقاید ممنوع!
3. لطفا انتقادپذیر باشید، انتقاد کردن آزاد!
4. بحث کردن همیشه به معنی رد کردن حرف طرف مقابل نیست، در آن واحد دو نظر مختلف ممکن است درست باشند.
5. به دوستانتان فرصت صحبت کردن بدهید، به آنها کمک کنید که بتوانند اعتمادبهنفس بیان نظراتشان را به دست آورند.
6. خودسانسوری نکنید! اگر نظرتان برای بازگو کردن در وبلاگ (با محدودیتهایی که بلاگفا ایجاد کرده و یا هرگونه شرایط دیگر ) مغایر بود میتوانید بحث را در فضایی (غیر مجازی!) ادامه دهید تا نهایتا به نتیجه برسیم.
و در آخر هر چهارشنبه موضوع مورد بحث مطرح میشود و شما میتوانید سؤالاتی که در ذهن دارید را از طریق همین پست بیان کنید که موضوع بحث هفته بعد قرار گیرند.
عجیب نیست اگر یه روز احساس کردید دلتون برای کودکیتون تنگ شده
شاید اون روز حس عجیبی شما رو به سمت کتابهای کودکیتون ببره شاید حالا یه گوشه ای تو انباری توی کارتن های بزرگ موز مشغول خاک خوردن باشند. اگر دلتنگیتون شما رو وادار کنه که تک تکشونو در بیارید و ورق بزنید عجیب نیست بخواهید یه گوشه بشینید دوباره ماجراههای تن تن و میلو رو بخونید شاید دوباره آرزو کنید شما هم همراه تام سایر و دوستش هاکلبرفین دزدان رودخانه می سی سی پی باشید شاید دوباره وقتی چشمتون به سر بی مو وسیبیل انبوه پدر قصه های منو بابام افتاد خندتون بگیره شاید شما هم عاشق هری پاتر بشید یا نمیدونم شاید اگر باز هم چند صفحه ی آخر سپید دندان وخوندید گریه تون بگیره![]()
یا حتی مثل من اون تمبر گمشده که مدت ها جای خالیش تو آلبوم آزارتون میداد و لا به لای صفحه های کتاب جزیره گنج پیدا کنید
...... واقعا نمیدونم براتون چی پیش بیاد ولی برای من که دلتنگی عجیبی و به همراه داشت...![]()

سرتونو درد نیارم چشمتونو خسته نکنم
فقط خواستم این پست بهانه ای باشه تا باهم یه خورده کتاب بخونیم و در مورد کتابامون باهم حرف بزنیم امیدوارم با کارم موافق باشید هدفم تهیه ونوشتن شرح مختصری از داستان ها برای معرفی کتاب و نویسنده آن است...دوست دارم منو همراهی کنید
شاید این بار دیگه خاطراتمون خاک نخوره. در ضمن می خواستم از صبوری و مهربانی های دوست خوبم امیرسها تشکر کنم که برای من انگیزه بزرگی بود![]()
القصه اگر موافق هستید پانزدهم هر ماه منتظرم باشید![]()
دوستان عزیز پلیمری... چطورید؟ البته این پست شاید برای دوستانی که زبان تخصصی با آقای دکتر عبّاسیان دارند جالب تر باشد. (البته امیدوارم) ولی خب برای سایر دوستان هم شاید جالب باشد. امروز سر کلاس ایشان در یک جا اشاره کردند به اینکه در گذشته زبان غالب در این منطقه (منظور فلات ایران و شرق آن و همچنین فلات آناتولی) زبان فارسی بوده و همچنین اشاره ای هم کردند که در مساجد و کاخ هایی که در استانبول (قسطنطنیه ی سابق Constantinople) از میراث گذشتگان یا درواقع همان امپراطوری عثمانی بر جای مانده، شعر ها و نوشته هایی به زبان فارسی بر روی دیوار های آن ها نوشته شده است. من هم در حالی که طبق معمول در فاز عجیب و غریب خودم بودم و کمی هم در شُکِ پرسشی که یهویی دکتر عبّاسیان از من در مورد اردبیل و تبریز بلافاصله پس از ورودم به کلاس پرسید، بودم یک فکری به سرم زد و گفتم برسم خونه در قالب یک پست بنویسم. شاید موضوع کمی هم مرتبط باشد با بحث جهانی شدن (Globalization) زبان و اینکه نظر شما چی هست.
صحبت رو بیشتر از این طولانی نمی کنم، موضوع اینه که من یک سری کلمات از زبان ترکی آناتولی (ترکی رایج در ترکیه) در اینجا انتخاب کردم که درواقع می شه گفت خود کلمات فارسی هستند که تغییرات جزئی پیدا کرده اند، متناسب با لهجه و طرز بیان مردم ترکیه. (البته منظور کلماتی که در فارسی استفاده می کنیم حالا امکان داره ریشه اش عربی باشد.) از شما می خوام پس از خواندن کلمه ها، خودتون حدس بزنید که این کلمات معادل چه کلماتی در فارسی هستند. پس از اینکه حدس هاتون رو زدید من در ادامه ی مطلب معنی شان را نوشتم تا ببینید چقدر حدس هاتون درست بوده.
(راهنمایی برای خواندن: در ترکی آناتولی هر کلمه ای که نوشته می شود، همان طور هم خوانده می شود. حرف a معادل آ ، e معادل" اِ "(مثل انگلیسی) حرف c معادل "ج"، حرف ç معادل "چ"، حرف ş معادل "ش"، حرف i معادل "ای"، حرف u معادل "او" می باشد. حرف ü را هم شما مثل u تلفظ کنید چون نمیشه بیان کرد. بقیه ی حروف همانند انگلیسی بیان می شوند.)
Meyhane, hastahane, Kütüphane, aşk, sitem, çare, saray, elbise, şey, gazi, hürriyet, milliyet, tüfek, Kasaba, derhal, mevzu, meyve, kalp, siyah, ceza, küstah, maktul, aşçı
- دقایقی پیش، امین اسدی نمونه سوالات درس کنترل فرایند (دکتر جلیلی) رو برای قرار دادن در وبلاگ ارسال کرد که از طریق لینک زیر قابل دانلود می باشد:
ضمنا کلاس حل تمرین این درس روز یکشنبه ۴/۰۲/۹۰ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در کلاس ۱۰۹ (؟) تشکیل می شود.
- هم چنین، کاوه داوودی نمونه سوالی رو برای درس ریاضیات مهندسی ارسال کرد، که اون هم از طریق لینک زیر در دسترس هست:
و در نهایت در وبلاگ گروه، در رابطه با کنفرانس بین المللی PPS2011 می خوانیم:
بدینوسیله باطلاع کلیه دانشجویان می رساند که کنفرانس بین المللی انجمن فرایند پلیمر (PPS2011) در آبان ماه سال ۱۳۹۰ برای نخستین بار در ایران و در جزیره کیش برگزار خواهد شد. اطلاعات تکمیلی از طریق سایت www.PPS2011.com قابل دسترسی است. ضمنا آخرین مهلت ارسال چکیده مقالات تا ۲۵ اردیبهشت ماه خواهد بود.
۱. لینک این فایل در وبلاگ دوستان ۸۷ هم موجوده...
«علی ساریخانی» عزیـــــز؛ 
تـــــولـــــــدت مــــــبــــــارک 
همیشه شاد و خرّم و پیروز باشی ![]()

- برای ثبت تاریخ تولد خود و دوستان ۸۶ایتون، به پست "کِی تولد کیه؟" ارسال شده در فروردین ۸۹ مراجعه کنید.
بعد از ماه ها وقفه در سیبل! سرانجام در آخرین روزهای سال ۸۹ یک نفر داطلب شد که به دلیل برخورد!! با روزهای نوروز و تنبلی بعضیا!!!![]()
، امروز به استقبال سیبل! ۹ میریم.....
این شما و این هم
دومین سیبل! از بین دخترهای ۸۶
نیلوفر رمضانی
شلیـــــــــــــــــک!!!![]()
![]()
این حقیقت تلخیست که هیچکدام از ما جرئت اعتراف کردن به آن را نداریم و یا خوشبینانهتر که نگاه کنیم شاید از وجود این حقیقت آگاهی نداریم.
درس خواندن در دانشگاه سراسری بهتر از دانشگاه آزاد است! این جمله را قبل از ورود به دانشگاه مدام در گوشمان تکرار میکردند اما یک ترم بیشتر طول نکشید که این اعتماد به نفس از دست رفته را با شنیدن : "بچههای علوم تحقیقات فرق دارن و چیزی از بچههای سراسری کم ندارن ..." دوباره بدست آوردیم.....
تقریبا هشت ترم گذشت ولی ما همچنان اندر خم همان کوچه ماندیم با این فکر که ما بچههای علوم تحقیقاتیم و هیچوقت این موضوع را حتی به خودمان ثابت نکردیم. نمیدانم این محیط دانشگاه بود یا چیز دیگر که این فکر را به ما القا میکرد که دانشجو یعنی درس خواندن و خواندن و خواندن، حتی اگر نفهمیدید حفظ کنید، لازم نیست بیشتر بدانید... و ما هیچوقت نخواستیم بیشتر بدانیم.علاوه بر همه اینها هیچکس به ما نگفت که دانشجو یعنی تکبعدی نبودن...
یکی از تفاوتهای محسوس بین دانشجوهای سراسری و آزاد را وقتی متوجه میشوی که در جمع آنها قرار میگیری و حرفهایشان را میشنوی. در دانشگاه آزاد (در بهترین حالت) راجع به درس صحبت میکنند ولی بچههای سراسری از بحث های سیاسی، اجتماعی گرفته تا فلسفی و هنری و... (این سه نقطه به تعداد همه سوالهایی که در ذهن همه ماست و تا حالا راجع به آن حرف نزدیم ادامه دارد!)
به همین دلیل قرار است به وبلاگ بخشی اضافه شود تحت عنوان بحث هفته، هر هفته سوالی مطرح میکنیم و هرکس نظرش را میگوید (البته طبیعتا با اسم). به این صورت علاوه بر بدستآوردن توانایی بیشتر در بحث کردن، با عقاید مختلف راجع به یک موضوع هم آشنا میشویم.