نوروز 1392

 فرا رسیدن

نوروز ۱۳۹۲

 شـــــــاد بـــــاد

امیدوارم که سال پیش رو، سالی همراه با

سلامتی، شادی، پیروزی، فراوانی و آزادی

برامون باشه

دیگران رو دوست بداریم و زیبا زندگی کنیم

چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟

مرغ سحر نیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد. آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند. اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد

اما آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر...
ادامه نوشته

بیا کمی بخندیم...

بیا کمی بخندیم... به پیرمرد دوست داشتنی عصا به دستی که آدم را به یاد پیرمردهای داستان­های کودکانه می­اندازد... پیرمردی با موی سپید و گونه و بینی چاق و چشمانی ریز و البته قلبی صاف و زلال... پیرمردی که در بدترین شرایط هم، زندگی را «دشوار» نمی­بیند...

 

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

قرار نبوده...!

....قرار نبوده تا نمِ باران زد، دست­پاچه شویم و زود چتری بر سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ، آب شویم.
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی؛ ناخن­های مصنوعی، دندان­های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه­های مصنوعی، خنده­های مصنوعی...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده این چنین با بغل­دستی­هایمان در رقابت تنگاتنگ باشیم که اثبات کنیم موجود بهتری هستیم! راستی این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دَم درس خوانده شویم و از دَم، "دکترا به دست" بر روی زمین خدا راه برویم... 

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آیا فکر می کنید که دسامبر امسال ، جهان به پایان می رسد؟!


این روزا هر کی که داره تو اینترنت گشت می زنه ، خواسته یا ناخواسته به مطالبی از این دست برخورد می کنه که :

- جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون تقویم مایاها تو این روز به پایان می رسه .

-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون نوستراداموس پیش بینی کرده .

-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون سیاره ی نابیرو به زمین برخورد می کنه .

-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون قطب شمال و جنوب زمین عوض می شه .

-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون ناسا پیش بینی کرده زمین 3 روز تاریک می شه .

-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون ناسا پیش بینی کرده در این روز ناآرامی های خورشیدی شروع می شه .

....

آیا فکر می کنید این ادعاها حقیقت داره ؟

می تونستم مطلب ناسا رو ترجمه یا کپی پیست کنم ولی فکر می کنم در یک چنین فضای در هم و بر همی که در این مورد در اینترنت پیش اومده ، هیچ چیزی مثل خوندن و پیگیری مطلب از سایت خود ناسا نیست :

http://www.nasa.gov/multimedia/podcasting/jpl-asteroid20120307.html

http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012.html

گپی با دوستان

سام علیکم... هی وای خوابم میاد این آهنگ مزخرفم که دیگه داره می ره رو مخم صب کنید یه چند ثانیه خاموشش کنم..... آهان خوب شد مردک هی جیغ می زنه با اون صدای  نکره ش اسم گروهشم گذاشته Foo Fighters! من زیاد حال نمی کنم اونایی که حال می کنند دیگه شرمنده ام بی خودی هم گِرَمی گرفتند حق مگادث (Megadeth) بود... به هر تقدیر، مدّت زیادی بود که دیدم خبری از خودم تو وبلاگ نیست البته کلّاً خبری از هیچ کس نیست دیگه همه یا درگیر کار و بیزینس و از این جور حرف ها عدّه ای ام مشغول ارشد، عده ای می رن خارج برای کنفرانس و عدّه ای هم مثل بنده، لنگی در آسمان و لنگ دیگر هم سر جاش هنوز در توهم سفر به انگلستان برای ادامه ی تحصیل می باشند که با این وضعیتی که مشاهده می شه تا خود قیام قیامت این روند ادامه خواهد داشت. خب، حالا که این جاییم و شما هم وقت گذاشتین نوشته های بنده ی حقیر رو می خونین بد نیست یک کمی برگردیم به گذشته یه خورده براتون می خوام قصه تعریف کنم که حداقلش بی کار نباشیم دیگه!! خسته نمی شید هی میاید وبلاگ می بینید خبری نیست به جز چند تا برنامه ی درسی تازه اونم برای یه عدّه ی کمی از 86 ای ها؟ از خونه هم که در میاییم بیرون تفریح خاصی نداریم که، تفریحمون چیه؟ "یه رستوران جدید باز شده بریم اونجا غذا بخوریم" بعدش دوستان اگه یه خورده اهل خلاف باشند می گن بریم یه قلیون اسپشیال فلان جا می ده بکشیم روشن شیم. یا مثلاً فلان کافی شاپ یه چیز کیک می ده "مامامیــــا!" همین جور بخور بخور بخور! بستنی بخور، آب میوه بخور، معجون بخور، آب انار بخور، هات داگ فرید بخور بعدشم بکش، قلیون نعنا بکش، طالبی بکش، دوسیب بکش، بکش بکش بکش....بــــوم!!...(می تونی دیگه نکشی!)  و تقریباً یه همچین روندی هر روز که از خونه در میای بیرون هستش و سبب می شه که به لطف اغذیه هر روز دوستان دو سایز بزرگتر از دیروزشون می شن شیکم و قب قب و اینا می زنه بیرون از اونجاییکه این روز ها هم باجگاه رفتن خیلی مد هستش و پسرهای باجگاه رفته با شیکم های n پک را در اقصی نقاط تهران می توان مشاهده کرد با لباس های چسبون و یقه هایی که تقریباً از نزدیکی های کمر شروع می شود و فرکانس صدایی اکثرشون هم در رنج صدایی فرامرز خودنگاه و دوستانش هستش این می شه که چاره ای برای امثال ما....اهم اهم... معذرت می خوام، امثال این آقایون پرخور نمی مونه مگر انقباض چربی ها و شکم، مخصوصاً در هنگام عبور یک دختر خانم خوشگل! (البته اگر نفسی در اون سینه های دود خورده مونده باشه) و متأسفانه باید عرض کنم که این کار اصلاً کار درستی نیست چون تو زندگی باید همیشه صداقت باشه و چه زندگی ها که به خاطر دروغ، عدم اعتماد، دو رویی و سایر مشکلات زناشویی که به هم نخورده. به خاطر همینه که می گن سن ازدواج برای پسر باید 30 سال یا بالاتر باشه تا مغزش کامل بشه و آماده ی پذیرش مسئولیت! مگرنه با عجیجم، عاجقتم، خفونت بشم و گوجی گوجی جاگوجی رابطه به سمت یک رابطه ی جدّی پیش نمیره! اوّلش گوجی گوجی می شه بعدش می زنن تو سر کلّه ی هم دیگه و به قول خانم لیدی گاگا که می فرماید:

I want your love and I want your revenge
You and I could make a bad romance

البته هر چند این خانم خودش یه خورده سیم میماش قاطیه یه روز با لباس گوشت میاد یه روز یه موجود فضایی می شه و اینم از متن شعرشه خب بابا مگه مرض داری؟؟ (تو شلوارت مگس داری!! [به یاد دوران طفولیت!])
البته شوخی می کنم ایشون هنرمند هستند و در حوزه ی هنر هر جنگولک بازی ای اگه می خوان دربیارن فقط شما زیاد جدی نگیرید. اگه آهنگش قشنگه فقط در همون حد لذت بردن از آهنگ باشه...
به هر حال بار زندگی رو باید بر دوش کشید. الآن این رو گفتم یاد یکی از بچّه های دبیرستان افتادم که بهش می گفتیم نیمکت یکم بکش اون ور تر بنده خدا ذوق می کرد صورتش قرمز می شد و می گفت "آخه اگه بکشم معتاد می شم!!" و بعد خودش ذوق می کرد واسه خودش می خندید. ما رو بگید یخ می زدیم فشارمون می افتد تقریباً تا مرز تشنج می رفتیم بس که تیکه هاش بی مزه و لوس و مسخره بود. به هر حال این شکلی ای بابا فرصت نشد قصه م رو تعریف کنم از گذشته ها!! باشه طلبتون برای پست بعدی، اقلاً یه گپی با هم زدیم. برویم. فعلاً!

   

ماندارین  + یک شبکه اجتماعی!

چند روز پیش خبری خواندم در بخش اقتصادی New York Times در مورد مهاجرت غربی­ها به هند و چین به دنبال رونق بازارهای این دو کشور. که در نتیجه این توسعه یافتگی، موقعیت­های شغلی جدیدی به وجود آمده و کشمکشی برای کسب این جایگاه­ها بین افراد متخصص ایجاد شده­است.  چندملیتی بودن شرکت­هایی که این موقعیت­های شغلی را ارائه کردند نیز امتیازی برای غربی­ها محسوب می­شود. در نتیجه شایستگی­های حرفه­ای (چه تخصصی و چه عمومی) اهمیت زیادی پیدا کرده­است.

در واقع این واقعیت که غربی­ها – فراخور شرایط آموزشی خود- نظام فکری­ای دارند که منجر به نوآوری می­شود در برابر فرهنگ کپی­برداری و تقلیدی که در چین هست، موجب ایجاد رقابتی نابرابر در کسب موقعیت­های شغلی می­شود. نوآوری تنها یکی از شایستگی­های مورد نیاز برای زندگی حرفه­ای است. توانایی برقراری ارتباط مؤثر، توانایی بیان نظرات خود در زبان مادری و خارجی، انجام کارگروهی، استفاده از فن­آوری، نوآوری و ... از شایستگی­های عمومی – نه به معنای کم­ارزشی، بلکه به معنای الزامی برای تمام شاغلین- هستند و شایستگی­های تخصصی نیز متناسب زمینه کاری تعریف می­شوند.

ادامه نوشته

نفرین به آن که خواسته از هم جدایمان...

"ممنوعیت اقامت افغان­ها در مازندران" تنها خبری بود که شنیدیم و تقبیحش کردیم. نه به این خاطر که قلباً دوست داریم در کنار افغان­ها زندگی کنیم و برای مخالفت با این تصمیم، شعارهای ضد نژادپرستی می­دهیم (که البته اصولا با افغان­ها هم­نژاد هم هستیم!!!). این فقط بهانه­ای بود که بیش­تر از عاملان این تصمیم انتقاد کنیم و باز شروع کنیم به غر زدن از همه چیز و هیچ چیز. و یا شاید هم طرفدار این تصمیم باشیم و خوشحالیم که کسانی را که حتا به عنوان انسان نمی­شناختیمشان از کشور بیرون می­کنند...

تا چند سال پیش من هم وقتی واژه "افغانی" را می­شنیدم تصویر یک کارگر با لباس­های پاره در ذهنم می­آمد که احتمالا از روابط اجتماعی هم سر در نمی­آورد! اما بعد از دیدن یک خبرنگار افغانی در نمایشگاه مطبوعات که با منطق زیبایی مطلبی را تحلیل می­کرد و اتفاقا تعداد زیادی از خبرنگارهای دیگر هم با دقت گوش می­دادند، فهمیدم که به چه آسانی به جامعه اجازه دادم که چنین تصویری از واژه افغانی را به من تحمیل کند، چه بی­منطق (با دیدن چند کارگر افغانی) جز را به کل تعمیم دادم...

متنی که در ادامه مطلب آوردم از زبان یک شاعر و نویسنده افغان است از روزهایی که در ایران زندگی می­کرده، با خواندن آن دست­کم نیمه دیگر داستان را هم می­شنویم، چیزی که شاید جامعه هیچ وقت نخواسته ببینیم.

ادامه نوشته

اقتصاد "مغز محور" یا "نفت محور"؟!!؟

متن زیر بخشی از صحبت های دکتر آرمین شمس (استاد دانشگاه صنعتی شریف) است که در وبگاه "الف" منتشر شد. به نظرم با توجه به وضعیت فعلی اقتصاد کشورمان و وابستگی آن به نفتی که معلوم نیست بعد از تحریم ها چه اتفاقی برایش می افتد (!)  و همچنین برای زندگی در دنیایی که به سمت استفاده از انرژی های تجدیدپذیر حرکت می کند بد نیست اگر گزینه های دیگری را هم برای وضعیت آینده کشور بررسی کنیم...

این متن البته اطلاعات کاملی در این زمینه نمی دهد اما به عنوان جرقه های آغاز یک موضوع بسیار مهم - که نادیده گرفته شده- می تواند کمک زیادی باشد. عنوان اصلی متن "چه طور در اقتصاد از ژاپن پیشی بگیریم؟" است که در ادامه مطلب آورده ام.

ادامه نوشته

تخته سیاه

بچه ها برای رونق بیشتر و برای بهتر شناختن استعدادهای خودمون و بقیه می خوام یه سری پست راه اندازی کنم به نام تخته سیاه، هر کسی توی نظرات یه جمله (ترجیحا کوتاه) از دلنوشته های خودش بیاره، بقیه هم نظر بدن و اضافه کنن، فقط با نام خودتون لطفا!!!



ما، همگی فرزندان خدا

بزرگ ترین هراس ما کفایت نکردنمان نیست. بلکه بزرگترین هراس ما این است که ما ورای اندازه قادر هستیم. نور ماست که مارا می هراساند نه تاریکی مان. ما از خود می پرسیم، آیا امکان دارد که من بتوانم هوشمند، جذاب، با استعداد یا اعجاب انگیز باشم؟؟

در واقع، چرا نتوانی و نباشی؟؟؟ تو فرزند خدا هستی. کوچک ظاهر شدن تو دردی از دنیا دوا نخواهد کرد. خار شدن تو برای اینکه اطرافیانت از کنار تو بودن ناامن نباشند هیچ جلا و درخششی ندارد. در تقدیر ماست که همه همانند کودکان بدرخشیم..... ما متولد شدیم تا اقتدار پروردگار که در نهاد ماست را هویدا کنیم. این نه فقط در برخی از ما، بلکه در همه ی ماست.

هنگامیکه ما به نور خود مجال درخشیدن بدهیم، نا خودآگاه به بقیه نیز همین اجازه را داده ایم. با رهایی یافتن از ترس های خودمان، حضورمان ناخود آگاه بقیه را نیز رها می سازد.

یک درس

یك تكه یخ را كه تا دمای ۵۰ - درجه سانتی گراد سرد شده بردارید و به آن گرما بدهید ، ابتدا هیچ اتفاقی رخ نمی دهد . این همه انرژی گرمایی صرف می شود ولی هیچ نتیجه ی قابل رویتی مشاهده نمی شود . ناگهان ، در دمای صفر درجه ، یخ ذوب و به آب تبدیل می شود . كار را ادامه بدهید . باز هم انرژی فراوانی صرف می شود بدون آنكه تغییری مشاهده گردد . تا اینكه وقتی به حدود ۱۰۰ درجه سانی گراد می رسیم ، حباب و بخار ایجاد می شود !



و نتیجه ؟

این احتمال وجود دارد كه ما انرژی زیادی را صرف كاری كنیم ، مثلا صرف یك پروژه ، یك شغل وحتی یك قالب یخ و با این وجود به نظرمان برسد كه هیچ نتیجه ای نگرفته ایم . اما در حقیقت انرژی ما دور از چشممان در حال ایجاد دگرگونی بوده است . كار خود را ادامه دهید و مطمئن باشید كه دگرگونی از راه خواهد رسید .
این اصل را به خاطر بسپارید ، بی جهت دچار هراس نشوید و یاس را نیز به خود راه ندهید و بدانید كه : هیچ تلاشی ، بی نتیجه نمی ماند

طهران .  .  .  تهران

تهران، آشفته بازاریست از همه چیز و همه کس...

از بازار بزرگ با آن بافت قدیمی و گاری­های چوبی اش که همه چیز جا به جا می­کنند تا هایپر مارکتی که کوفته تبریزی را کنار کواسٌن فرانسوی می­ فروشد! فست فود مستر دیزی (!) و رستوران­هایی که پیتزای قورمه­ سبزی سرو می­کنند! کوچه­ های خلوتی که هنوز از وسطشان یک جوی باریک، آرام عبور می­کند تا بزرگراه­ هایی که به هیچ وجه نمی­توانید آرام از آن­ها عبور کنید و حالا دارند چند طبقه می­ شوند! نوشتن پند و نصیحت (!) روی پل­های عابر پیاده بدون کوچک­ترین خلاقیتی در جلب نظر بیننده و تابلوهای تبلیغاتی پفک و اسنک و هر محصول دیگری که خوردن آن برای کودکان زیر سه سال توصیه نمی­ شود در رنگی­ترین و جالب­ترین طرح­ها! و در مقابل طرح­ های زیباسازی شهرداری تهران: سبز کردن پل­ها و دو ماه بعد زرد کردن آن­ها! نقاشی­ هایی که روی دیوارهای کنار بزرگراه­ ها از خانه­ های کاه­گلی و دخترانی با لباس­ های محلی رنگارنگ که کوزه آب می­ برند می­ کشند، که آدم­ ها وسط این شلوغی و ترافیک حس کنند که در روستا و در کنار رودخانه نشستند. و گاهی اداراتی که به این زیباسازی­ بیشتر کمک می­ کنند و به هر مناسبتی روی پارچه­ های فسفری و نارنجی، هر چیزی را به هم تبریک یا تسلیت می­ گویند که ادای احترام کرده­ باشند. شاعری می­ میرد و از فردایش باید به میدان شهرداری بگوییم میدان قیصرامین پور، گویا راه دیگری برای ادای احترام بلد نیستیم ... و  کوچه­ هایی که به ترتیب با نام شهیدها نام­گذاری شدند و وسط آن­ها هنوز یک کوچه پنجم باقی مانده ... این آشفتگی سر دراز دارد!

تهران جای غریبی­ست، تهران زیگورات و کتیبه و میدان ندارد، تهران هویت تاریخی چند هزار ساله ندارد، از بی­ چیزی شده­ است همه چیز. شده­ است موجودی که چهره زیبایی ندارد ولی استوار ایستاده­ است روی پاهایش، نه به چیزی چنگ می­ زند نه سنگ چیزی را به سینه می­ زند... تهران عین آشفتگی است، آشفتگی دلچسبی که عجیییییب احساس امنیت می­ دهد به آدم! و این همه سال زندگی کردن در آن، آن­قدر عمیق ریشه می­ دواند در تو که نمی­ توانی خود را جدای از این آشفتگی بدانی...

روز ملی حمایت از حیوانات

در ایران باستان، نیاکان ما در روز دوم بهمن جشن بهمنگان را به مناسبت اندیشه و منش نیک و حمایت از هستی و همه ی موجودات آن برگزار می نموده اند. در این روز ایرانیان باستان به حقوق حیوانات بیش از هر روز دیگر احترام گذاشته و از خوردن گوشت آن ها پرهیز می نموده اند.

در ایران، انجمن حمایت از حیوانات، روز جشن بهمنگان (مطابق با 26 م دی ماه تقویم فعلی) را روز ملی حمایت از حیوانات اعلام نمود.

به نظر می رسد این روز بهانه ی خوبی باشد برای یادآوری این که جز ما انسان ها موجودات دیگری هم حق زیستن روی این کره ی خاکی را دارند.

جشن بهمنگان خجسته باد


ببخشید که سومین پست امروز رو می گذارم . نمی خواستم روزش بگذره . در عوض امروز وبلاگ پست بارون شد!!

نامه ی یک زن


 دیگر من به حقوق خودواقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت

من با تو برابرم، مرد
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعورنباشی
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند
امروز تو برای هم گامی با من(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید لیاقت وشرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تونخواهم داد
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...

گفتاورد - 10

Everyone suffers pain; it's either the pain of hard work or the pain of regret.

گفتاورد - 9

ذهن الکن ستاره بشمارد

                                     ذهن یاغی...

                                                   .

                                                   .

                                                   .

ستاره می چیند!

گفتاورد - 8

"Great things are not done by impulse, but by a series of small things brought together"

Vincent Van Gogh

گفتاورد - 7

 

 I would rather have a mind opened by wonder

 .than one closed by belief

(Gerry Spence) 

پل هاي زنده!!


ادامه نوشته

گفتاورد - 6

Failure is not fatal, but failure to change might be

John Wooden

شکست به خودی خود مهلک نیست، اما شکست در تغییر کردن چرا

جايزه نوبل شيمي 2011

"It taught me that a good scientist is a humble scientist"

اين جمله‌‌ايست كه آقاي Dan Shechtman اسرائيلي، برنده‌ي جايزه‌ي نوبل شيمي امسال در مصاحبه‌ي تلفني خود با Adam Smith، مدير تحريريه‌ي وبگاه جايزه‌ي نوبل بيان كرد.

Dan Shechtman كه گفته مي‌شود مكتشف شبه كريستال‌ها ( Quasicrystals ) است، در Technion (Israel Institute Of Technology )  فعاليت مي‌كند. كسي كه طبق گفته‌ي خودش در اين مصاحبه‌، به دليل ترديدي كه در حرف‌هاي او مبني بر اكتشافش وجود داشت، از لابراتوار محل كارش اخراج شد.


 

ادامه نوشته

گفتاورد - 5

Every tomorrow has two handles. We can take hold of it with the handle of anxiety or the handle of faith

Henry Ward Beecher

گفتاورد - 4

گفتاورد - 3

 

 

“For most of history,Anonymous was a woman”

(Virginia woolf)  

       

گفتاورد -2

گفتاورد - 1

واقعا مقصر كيه؟

اگر من هم يك ايراني هستم، حتما مقصرم. اين جمله اي بود كه بارها امروز با خودم تكرار كردم. روز سختي كه براي گرفتن نامه اي، مبني بر اينكه فارغ التحصيل دانشگاه آزاد محسوب مي شوم و در نگذراندن دو واحد آزمايشگاه ناقابل كاملا بي تقصيرم، بارها و بارها از پله هاي دانشكده فني و ساختمان اداري بالا و پايين رفتم (تقريبا تمام روز). در حالي كه مي شد در صورت همكاري مسئولان اداري، حداكثر در طول 2 ساعت، تمام مراحل طي بشود.

ادامه نوشته

بازدید شیرخوارگاه

یکی از دوستان قبول زحمت کردند دنبال کار مجوز باشند. شاید روز بازدید جابجا بشه.

کسانی که دوست دارند در برنامه خرید شرکت کنند پیشنهادشون رو بگند تا الان نظر چندتا از بچه ها:

پذیرایی با خوراکی، خرید کتاب داستان، خرید اسباب بازی بوده، ترتیب افطاری ساده با بچه ها ومربی ها.

بچه ها تا سن ۱۰سال هستند و تعدادشون هم بالای ۸۰نفر است و هم زیر ۲ سال دارند.

 

بازدید از شیرخوارگاه آمنه

در این دو هفته پیش­رو برنامه بازدید از شیرخوارگاه آمنه روداریم که نظر اکثریت بود. لطفا کسانی که میان روزهایی رو که میتوانند یا مشکلی ندارند اعلام کنند تا روزش رو معلوم کنیم.

اگر کسی نظری هم داره بگه هنوز تعیین نکردیم چی براشون ببریم .

آزمایشگاه روش های اندازه گیری مشخصات مولکولی(قسمت دوم)

تصاویر ثبت شده بسپارها به وسیله میکروسکوپ الکترون روبشی!
ادامه نوشته

تا حالا چند بار شده بگين"چرا؟"؟

امروز همه ی مايی كه اين جا هستيم حداقل 16 سال از زندگيمون رو صرف درس خوندن كرديم. اين يعنی تقريبا سه چهارم زندگيمون !

تو اين 16 سال درس های مختلفي رو گذرونديم و هر وقت كه توی يه درس مي خواستيم يه موضوعي رو بپذيريم از ما می خواستن كه اثباتش كنيم. حتی بديهی ترين چيزها! و قبل از نوشتن هر چيز اثبات نشده ای هم با خط درشت می نوشتيم: "تئوري ..."

همزمان با همه ی اين ها، توی زندگی عاديمون و در تماس با اطرافيان و حتی خيلی اوقات توی كتاب ها و مجلات با جملات اين چنينی برخورد می كرديم:

- متولدين آذر ماه نابغه ان، يه روز برنده ی جايزه ی نوبل (!!!!) می شن.

- متولدای آبان همه يخ كرده ان!

-آقا اينگيليسی ها از قديم گفتن اگه می خوای حكومت كنی عربا رو سير نيگه دار ايرانيا رو گشنه!

- نعل اسب خوش شانسی مياره.

- اين سنگو ببين، كافيه سه بار فوتش كنی و بعد هم بندازی گردنت تا همه ی انرژی های بد ازت دور بشه.

بعضی "مثلا دكتر های روانشناس" هم يه ژست پروفسور مآبانه به خودشون می گيرن و می گن:

- تو كافيه اراده كنی و انرژی مثبت بفرستی، من بهت قول می دم سال ديگه پرادو زير پاته (حالا طرف 4 تا بچه داره و ماهی 500 تومن حقوق!) باور كن آقا، از نظر علمی (؟؟) ثابت شده!!

- آقا اصلا كافيه امروز كه از در می خوای بری بيرون همه ی انرژی های منفی رو از خودت دور كنی، بهت قول می دم اگه تو اراده كنی اتوبان خلوت می شه!

شما به عنوان يه مهندس چه طوری فكر می كنيد؟ تا چه اندازه حرف هايی شبيه به اين ها رو قبول داريد؟

ملاك شما برای قبول كردن حرف هايی كه بهتون می زنن چيه؟



چند نفر با اسم شما؟؟؟

سازمان ثبت احوال كشور ، كار جالبي انجام داده. اگر به صفحه ي 

http://www.sabteahval.ir/Default.aspx?tabid=65 

بريد و اسم خودتون رو بزنيد ، بهتون مي گه كه چند نفر با اسم شما وجود دارند و معني اسمتون چيه!

انسان به روايت تصوير(عكس ها درست شد)

چه بسا نقاشان كه چهره را چنان تصوير مي كنند كه گويي از ما زنده تر است .

نقاشاني نيز هستند كه ازاين ظرافت نه بي بهره ! كه كم بهره اند اما هنرشان چندان گوياست كه ذهن بيننده را به چالشي بي پايان مي كشند.

ساليان سال است كه بحث هاي زيادي روي هدف هنر ، در جريان است.

برخي مي گويند هنر ، صرفا بايد براي هنر باشد و برخي مي گويند هنر بايد براي مردم باشد.

شما چه مي انديشيد؟

هنر را براي هنر بودنش مي خواهيد ؟ يا نقش ديگري از آن مي خواهيد؟

كدام هنر را والاتر مي دانيد؟

براي ديدن تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك كنيد.

ادامه نوشته

شاهكارهاي نقاشي اثر استاد كاتوزيان

مرتضی کاتوزیان در 11 تیرماه 1322 در خانواده ای متوسط و هنر دوست در تهران به دنیا آمد. از کودکی عاشق نقاشی بود و تمام اوقات او بدون مربی صرف فراگیری این هنر می شد. در سال 1339 به طور حرفه ای به کار گرافیک و نقاشی روی آورد. در زمینه گرافیک تعداد بسیاری پوستر، آرم، جلد کتاب و بروشور ساخت. سال 1353 مسئولیت برگزاری نمایشگاه بین المللی گرافیک تهران با عنوان گرسنگان آفریقا توسط سازمان جهانی I.A.A را قبول و بشکل آبرومندانه ای به انجام رساند و برنده جایزه پوستر همبستگی شد.


ادامه نوشته

چرا؟

- چرا موقع خندیدن گریه می کنیم؟

کارشناسان هنوز علت آن را نمی دانند اما یک نکته به نظر می رسد و آن اینکه خندیدن و گریه کردن شبیه واکنش های روانشناسی است.
روبرت پرووین روانشناس دانشگاه مری لند می گوید: هر دو آنها زمانی اتفاق می افتد که احساسات تا حد زیادی تحریک می شود. لی دووفنر استاد دانشگاه میامی و چشم پزشک انستیتو باسکون می گوید: معمولا گریه با ناراحتی همراه است اما گریه کردن یک واکنش پیچیده ترِ انسان است. اشک با احساسات مختلفی تحریک می شود ازجمله: درد، ناراحتی، و در بعضی موارد خوشحالی بیش از حد.
وقتی چنین اتفاقی افتاد، بسیار خوب است زیرا هر دو خندیدن و گریه کردن با بی اثر کردن هورمون کورتیزول و آدرنالین، استرس را از بین می برد. بنابراین اگر موقع خندیدن گریه کردید، شانس به شما رو کرده است.

ادامه نوشته

لیست اعضای صندوق خیریه

لطفا دوستانی که تمایل به شرکت در برنامه های خیریه را دارند نام وزمینه علائق خود را ذکر کنند تا فعالیت های صندوق وبرنامه هایمان را شروع کنیم .و در ضمن کسانی که تمایل به کارهای مالی و شرکت در خرید ها یا رساندن آنها بدست نیازمندان را دارند یا شرکت در حساب مشترک لطفا این مطلب را در نظرشان ذکر کنند.

دوستانی که نظر یا سوالی دارند هم میتوانند از طریق این وبلاگ بیان بفرمایند.

 

اگر ایمیلی با عنوان "Hi"دریافت کردید باز نکنید

مدتی قبل یک ایمیل با عنوان "Hi" از برادرم دریافت کردم و بازش کردم . توش نوشته بود برادرم درخواست دوستی با من رو داده.

حالا متوجه شدم اون ایمیل رو برادرم خودش نفرستاده بوده و اون هم مثل من این پیام رو باز کرده و بی اجازه اش به همه ی contact list ش ایمیلی با این مضمون فرستاده شده .

الان هم از بعضی از دوستان دانشگاه چنین ایمیلی دریافت کردم و اون ها هم می گن از من دعوتنامه گرفتند!

اگر از طرف من یا هر کس دیگه ای این ایمیل رو دریافت کردید باز نکنید چون اگه این کار رو بکنید برای همه ی contact list شما دعوتنامه ی دوستی می فرسته!!!

یک با یک برابر نیست!!


"معلم پای تخته داد ميزد

تساويهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است

ادامه نوشته

چه می خوریم ؟ چه می نوشیم؟

این مطلب رو در یک سایت دیدم و منبع اصلیش رو هم نمی دونم. بنابراین نمی تونم صحت همه ی موارد رو تایید کنم. (شاید یکی از دوستان زحمت تحقیق در این باره رو بکشه!)



· آیا می دانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود
·

آیا می دانید قیمت روغن ها ی مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.

ادامه نوشته

الک دولک

سلام بر تمامی برو بچه های گل و گلاب ۸۶ییی. خسته نباشید، امروز شرح یکی از بازی های قدیمی رو به عنوان یه پست ارسال کردم تا یه جورایی یاده قدیما بیفتیم، امیدوارم که لذت بخش باشه. شرح کامل بازی تو ادامه مطلبه.

ادامه نوشته

جملاتی تامل برانگیز از جرج برنارد شاو

1.      یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند!

2.      روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.

3.      وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.

4.      عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر می‌کنند. من با یکي - دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.

5.      مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.


ادامه نوشته

یک نکته ی جالب!

توی این چند روزی که همه در تکاپوی جلوگیری از حذف کلاسای لب مرز حذف شدن بودیم (و هستیم!)، از یک کلمه خیلی زیاد استفاده کردیم:  سوری!

یعنی کامنت و پستی نبود که در مورد کلاسای در حال حذف بذاریم و این کلمه در اون به کار نره. اما انگار انقدر حواسمون به انتخاب واحد بوده که اصلا یادمون رفته که "صوری" درسته، نه "سوری"!!!

سور در فارسی به معنای جشن و مهمانی است و سوری یعنی جشنی! (مثل چهارشنبه سوری!) اونی که مد نظر ماست رو باید با املای "صوری" بنویسیم که از "صورت" میاد و در مورد این کاری که ما می خوایم انجام بدیم یعنی "بدون تغییر در محتوا، صورت را درست کنیم".

البته خود منم از این قاعده مستثنی نبودم و بعد از تذکر یکی از عزیزان متوجه این اشتباه شدم!

فرهنگ معین:

سور: [ په . ] (اِ.) 1 - جشن ، ضیافت . 2 - عروسی

سور : (اِ.) درختی است از ردة مخروطیان که دارای برگ های سوزنی طویل و همیشه سبز است . بیش از هزار سال عمر می کند. پوست این درخت قرمز و میوه هایش نیز قرمز تند و بیضی شکلند. چوبش نیز قرمز و زود صاف و پرداخت می شود. پاجوش های این درخت را معمولاً برای تکثیر به کار می برند، درخت سردار.

سوری: 1 - (اِ.)گل سرخ ، گل محمدی . 2 - شراب سرخ

 صوری: [ ع . ] (ص نسب .) ظاهری .

تاریخچه ی نام محله های تهران......

شاید هر روز نام چند محله از تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم تاریخچه ی این نام ها چی هست. البته اگر اهل تهران باشید، به خوبی میدونین که هر یک از این نامها، بخشی از تاریخ تهران رو ساخته و میشه گفت هویت تهران قدیم نهفته در تاریخ این نام هاست.

ادامه نوشته

يادت مياد؟

اینها خاطراتی از دوران کودکیمونه که وقتی داشتم می خوندمشون حس خیلی خوبی پیدا کردم... امیدوارم خوندنش لبخند رو به لبهای شما هم بیاره.

یادتون میاد؟

اون موقع مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم.. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم.

یا تیتراژ شروع برنامه کودک رو که اون بچه هه بود که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه می رفت، یه دفعه پرده کنار می رفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ.....

بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه می کردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم... دو نقطه دی

ادامه نوشته

کمی نبوغ به خرج دهید!!!!

در يك شركت بزرگ ژاپنی كه توليد وسايل آرايشی را برعهده داشت، يك مورد به ياد ماندنی اتفاق افتاد:

شكايتی از سوی يكی مشتريان به كمپانی رسيد . او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطی خالی است .

بلافاصله با تاكيد و پيگيريهای مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسی، و دستور صادر شد كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيری از تكرار چنين مسئله ای اتخاذ نمايد.

مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادی خود را چنين ارائه دادند :

پايش ( مونيتورينگ ) خط بسته بندی با اشعه ايكس

ادامه نوشته

یه سوال ریاضی

3 نفر با هم ميرن ساعت فروشي، ساعت ميخرن 30 تومن. يعني نفري 10 تومن دادن.

صاحب مغازه به شاگردش ميگه قيمت ساعت 30 تومن نبوده 25 تومن بوده. برو 5 تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از اين 5 تومن 2 تومنشو واسه ي خودش برميداره. 3 تومن ديگرو ميده به اون سه نفر. (نفري 1 تومن).

پس با برگشت 1 تومن نفري، اونها هركدوم 9 تومن دادند.

حالا سوال اينجاست اگه (9×3= 27 ) و 2 تومن هم كه شاگرد مغازه برداشته، ميشه 29 تومن پس اون 1 تومنه كجاست؟

طراح سوال : پروفسور حسابي

فمینیسم یا مرد ستیزی؟

نمیدونم چرا برخی اصرار دارند فمینیسم رو معادل مردستیزی معرفی کنند. اصلا

اینطور نیست. تموم ماهیت فمینیسم در این جمله سیمون دوبوار خلاصه میشه که

میگه: "هیچکس زن به دنیا نمی آید، زن می شود". کسی که معنای این جمله رو

درک کنه میفهمه که مشکل اصلی چیه... مشکل باورها، سنتها، رسوم، الگوهای

رفتاری، تعریف نرمال و ایده آل، انتظارات، تقسیم وظایف، محدودیتها و غیره است...

ادامه نوشته

سه معمايي كه مايكروسافت نمي تونه حل كنه!!!!

شركت مايکروسافت قادر به حل يا تشخيص علت اينها نيست...


1- يك هندی كشف كرد كه هيچكس نميتونه در هيچ كجای كامپيوتر، فولدری به اسم CON بسازه!

كل تيم مايكروسافت نميتونن بگن كه چرا اين اتفاق مي افته... خيلی جالبه. حتماً امتحانش كنين و خودتونم نتيجه رو ببينين...


2- كسانی كه از سيستم ويندوز استفاده ميكنن، كارهای زير رو انجام بدن:

آ. يك فايل notepad خالی باز كنيد.

ب. سپس Bush hid the facts را در آن تايپ كنيد.

پ. آن را در هر جايی می خواهيد ذخيره كنيد.

ت. فايل را ببنديد و آن را دوباره باز كنيد.


3. اين يكي خيلی جالب و باورنكردنيه، كه همه تيم مايكروسافت به همراه بيل گيتس پاسخی برای آن ندارند... اين توسط يك مكزيكی كشف شد:

برنامه Microsoft word را باز كنيد و در آن (200,99) rand= را تايپ كنيد.

سپس Enter را بزنيد و بينيد چه اتفاقی ميفته!!


مریخ هزار سال دیگر سبز می شود...!

برنامه سبز كردن سطح سياره مريخ برنامه اي هزار ساله است كه براساس آن مي توان با كمك گرفتن از مهارت انسان ها در گرم كردن سياره هاي قابل سكونت، سياره سرخ را تا هزار سال ديگر به سياره اي سبز تبديل كرد.
پاسخ اين سوال كه آيا امكان تبديل سطح منجمد و بدون هواي مريخ به سياره اي سبز يا تقريبا سبز مانند زمين وجود دارد؟ مثبت است زيرا كاوشگراني كه روي مريخ به جمع آوري اطلاعات مشغولند شواهدي را مبني بر گرمي اين سياره و جاري بودن رودها در سطحي بسيار وسيع در دوران كودكي مريخ ارائه كرده اند.
در عين حال اكنون يكي از مهارت هاي ساكنان زمين گرم كردن يك سياره به حدي است كه حرارت به بحران تبديل شود. تنها كافي است مقادير زيادي گاز گلخانه اي به اتمسفر سياره افزوده شود. بيشتر دي اكسيد كربني كه زماني مريخ را گرم مي كرده است همچنان در اين سياره به شكل منجمد وجود دارد و براي بازگشتن به دوران سبز خود تنها به كمك نياز دارد.
براساس اين طرح مصور سبز كردن مريخ پروژه اي هزار ساله است كه از چهار بخش تشكيل شده است.
سال صفر آغاز چندين سفر اكتشافي 18 ماهه به مريخ كه طي هر يك بخشي از اتاقك هاي اقامتگاه انسان ها بر روي مريخ نصب مي شود.
سال 100 به بعد بازتاب دادن نور خورشيد با كمك آيينه ها به منظور ذوب دي اكسيد كربن هاي منجمد مريخي و تشكيل اتمسفر سال 200 به بعد بارش باران و جاري شدن رودها تحت تاثير آزادسازي كربن سال 600 به بعد
گرم شدن سياره و رشد ميكروب ها، غني شدن خاك، گل دادن گياهان و افزودن اكسيژن به اتمسفر تا انسان و جانداران بتوانند در سياره تنفس كنند

قليان، تفريح كشنده...

این مطلب رو چند وقت پیش تو روزنامه همشهری خوندم..... می دونم از این صحبت ها زیاد شنیدین که قلیان اخه و از این چیزا، ولی خب این مطلب هم ارزش خوندن رو داره...... شاید خیلی چیزهاشو ندونید....

لطفا بخونید و بعد نظر بدین

ادامه نوشته

فردا، سالگرد تاسیس دانشگاه آزاد

فردا، ۳۱ام اردیبهشت، بیست و هشتمین ساگرد تأسیس دانشگاه آزاده. همون جایی که ما الان داریم توی یکی از بهترین واحداش درس می خونیم و کسب فضل می کنیم!!

فکر کردم اگه یه مختصری راجع به تاریخچه ی دانشگاه آزاد بدونیم بد نباشه...

 

ادامه نوشته

تست تمركز

http://www.funous.com/pic/13860902_ConcentrationTest.htm

عجیب ترین گوشی های دنیا

هر سال گوشی هایی طراحی یا تولید می شوند که از ظاهر و ویژگی های عجیبی برخوردارند. سال 2009 هم از این امر مستثنا نبود و از آنجا که بسیاری از تولید کنندگان به سوی ساخت گوشی های دوستدار طبیعت با اشکال مختلف روی آورده اند، نگاهی به عجیب ترین گوشی های سال 2009 خالی از لطف نیست. در این گزار به عجیب ترین گوشی های مفهومی و دوستدار طبیعت که در طول سال گذشته معرفی شدند. می پردازیم. البته می دانید که این گوشی ها فعلاً در حد ایده هستند و شاید رسیدن شان به خط تولید حالا حالاها میسر نشود.


دوستداران گوشي كليك كنن!

ادامه نوشته

چرا پسر !؟

دلت میخوادبدونی چقدرنسبت به دخترا

مزیت داری؟!

ادامه مطلب رو نگاه کن .....

تذکر : خواهشاً خانم ها نرن ادامه مطلب!!چون ممکنه زیادی حرس بخورن!!

ورود خانم ها اكیداً ممنوع!! آقایون بفرمایید ادامه مطلب حالشو ببرید!!!

ادامه نوشته

پيش گويي...؟

لطفا به لينك زير مراجعه كنيد و نظرتون رو بگيد :

http://www.fal.maghsad.com/


لطفا قبل از فكر كردن به ادامه ي مطلب نريد !


ادامه نوشته

لطفا يه سايت توووپ معرفي كنيد...!

امروز به فكرم رسيد كه با همكاری همه ی بچه ها يه كار مفيد بكنيم:

لطفا در بخش نظرات اين پست هر كس يك يا چند سايت مفيد كه خيلی به دردش می خوره رو معرفی كنه و كاربرد و مزيت هاش رو بنويسه تا همه ی بچه ها بتونن ازش استفاده كنن.


پول: آری؟ نه؟ چگونه؟

داشتم فكر ميكردم اكثرمون تا سال ديگه يا نهايت دو سال ديگه ليسانسمونو ميگيريم و دنبال هدفمون از درس خوندن يعني كار و پول در آوردن ميريم(!!!) براي همين گفتم چند تا راهكار جالب و ساده رو كه چند وقت پيش تو يك كتاب خوندم رو با دوستام در ميون بذارم.

همونطور كه همه ما ميدونيم ثروتمند شدن و توانگري هم مثل همه چيز نيازمند آموزش ديدن هست.

 

ادامه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

زمين

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

روي ادامه مطلب كليك كن

ادامه نوشته

روز درختکاری

به دست خود درختی می نشانم                به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن بر روی خاکش                   برای یادگاری می فشانم...


بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

انسان ها از دیدگاه دکتر شریعتی

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱.آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها‌‌‌‌.حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

۲.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

۳. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

۴.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد…

حالا شما جزء کدوم دسته اید؟؟!!!!

 

تست هوش

سوال ها :

مسئله 1 - فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید . در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟




مسئله 2 - پنج كلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می ماند ؟



مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شد ؟



مسئله 4 - شیب یك طرف پشت بام شیروانی شكلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به كدام سمت پرت می شود ؟



مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت تركیه در حركت است و در مرز این دو سقوط می كند ، بازمانده ها را كجا دفن می كنند ؟



مسئله 6 - من دو سكه به شما می دهم كه مجموعش 30 تومان می شود. اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟


براي ديدن جوابها رو ادامه ي مطلب كليك كن

ادامه نوشته

صبح خدا را ديدم ، باور كن !؟

پيرزن بود ، از آن دهه 20 ي هاي رديف ! چادر و مقنعه ي مشكي سرش بود و موقع راه رفتن كمي لنگ ميزد ولي انصافا ً تند تند راه ميرفت (شايد تند تر از من ِ جوان ِ دهه 60 ي ) نميدانم چه در وجودش بود كه اينطور  مشتاقش كرده بود؛ ميخواست زودتر از همه برسد به آخر خط (شايد هم اول خط بود تازه )

ادامه نوشته

معجزه در یک اثر هنری...

خالق این اثر جمشید تاتا، طوری بر صفحه بوم رنگ پاشیده که وقتی یک استوانه در وسط کاغذ قرار بدهیم حاصل تداخل نور و رنگهای این بوم بر روی استوانه، تصویر خود جمشید تاتا خواهد بود.


برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب بکلیک....
ادامه نوشته

كم ارزش ترين پول هاي دنيا ...!!!!

زیمبابوه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 بیلیون دلار زیمبابوه ( هر ده بیلیون دلار زیمبابوه برابر با حدود 4 دلار آمریکا

ویتنام (بزرگترین اسکناس برابر با 500 هزار دونگ ویتنام ( هر پانصد هزار دونگ ویتنام برابر با حدود 31.37 دلار امریکا

ایران (بزرگترین اسکناس برابر با 50 هزار ریال ایران ( هر پنجاه هزار ریال ایران برابر با حدود 5 دلار امریکا

سائوتومه (بزرگترین اسکناس برابر با 50 هزار دوبرا سائوتومه ( هر پنجاه هزار دوبرا سائوتومه برابر با حدود 3.47 دلار امریکا

گینه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 هزار فرانک گینه ( هر ده هزار فرانک گینه برابر با حدود 2.33 دلار امریکا

بیاموزیم که . . .

شاید قدیمی باشه.... ولی ارزش خوندن رو داره....

(خودم که خیلی خوشم اومد...)

پس برو تو ادامه مطلب......

ادامه نوشته

هوا بس نا جوانمردنه سرد است ، آي ....

زمستون سرد قدم زنون داره از راه مياد و شايدم به زودي يه پتوي سفيد رو شهرمون بكشه و خيلي ها رو خوشحال كنه .

خوب بهش خوش آمد مي گيم ولي  ....

فكر كرديد به اون پيرزن گل فروشي كه  پشت چراغ قرمز زير برف دير وقت شب گل مي فروشه؟

فكر كرديد به اون كوچولوهايي  كه روي زمين سرد كنار يه ترازو دراز مي كشن و مشق هاي مدرسه شون رو مي نويسن ؟

( من چند روز پيش كه از دانشگاه مي رفتم خونه  يكيشون رو ديدم كه تو هواي سرد روي يه تيكه موكت دراز كشيده بود و داشت مشقاشو مي نوشت.)

تا حالا فكر كرديد به گنجشك ها و كبوترهايي كه توي برف و سرما نمي تونن غذا پيدا كنن ؟

تا حالا فكر كرديد به اون بچه گربه هايي ممكنه توي اين سرما بميرن ؟
تا حالا فكر كرديد به .....؟؟؟

 

گاهي وقت ها  مهربوني دم دست ترين چيزيه كه پيدا مي شه !

 

با 4 كلاهبردار نابغه آشنا شوید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مردم چه کارا که نمی کنن........ واقعا دمشون گرم


1- ویكتور لوستیگ Victor Lustig

سلطان كلاهبرداران تاریخ، مردی كه برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمریكا، مردی كه می‌توانست زیرك‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (كشور كنونی چك) در یك خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریكا رفت. سالی كه بازار سهام به شدت رشد می‌كرد و به نظر می‌رسید كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود كه از این موضوع و حماقت ذاتی آمریكایی‌ها سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره كلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویكتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ایفل!

ایده این كلاهبرداری بعد از خواندن یك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ویكتور رسید. در این مقاله آمده بود كه برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این كار برای دولت كمرشكن خواهد بود.

دینگ! زنگی در سر ویكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركی تهیه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیك و مهم بود، دعوت كرد.

شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویكتور حاضر بودند. ویكتور برای آنها توضیح داد كه دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد كه در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستكار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویكتور تأكید كرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود كه به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر این‌كه با ساختمان‌های دیگر شهر همچون كلیساهای دوره گوتیك و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ویكتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب كرده بود؛ مردی كه نامش در كنار ویكتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود كه با برنده شدن در این مناقصه، یك‌شبه ره صدساله را طی كند و كلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یك كارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده كند و... آندره به خوبی منظور ویكتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و كارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویكتور لوتینگ كیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی كه در یك جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!


بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

زرنگي يا سادگي؟

- الو... آقا چاكرم...خوبي؟ آقا يه مشكلي براي من پيش اومده نياز به پول دارم....

- به به مخلصم... آقا من مي خوام براي دوستم كادو بخرم ديدم تو كيفم پول نيست... مي توني يه مقدار بهم قرض بدي؟ سريع بهت پسش مي دم....

- الو [با صدايي عصبي]... ببين يه مشكل اساسي برام پيش اومده پول مي خوام دارم بدبخت مي شم يه يك ميليون بهم بده... البته 100 تومنم كارمو راه ميندازه هاا (يك ميليون كجا صد تومن كجا؟!؟)

- ببين من براي يك كار خير مي خوام... سگ باباي دوستم سكته كرده مي خواد عمل قلب باز انجام بده. حيوونكي ها پول ندارن... يه 70 و 80 تومن بده من از بقيه هم مي گيرم همينجوري جمع مي شه كلي ثواب مي بريم...

بله دوستان... احتمالا شما هم يك همچين تماس ها يا مكالماتي با دوستان و يا آشنايان خود داشته ايد. به بهانه هاي مختلف نياز شديد خودشون رو به پول اعلام كرده و از شما طلب ياري كرده اند. و شايد شما هم بخاطر مرام رفاقت و دوستي به آن ها مبلغي رو داده ايد. ولي بعد از چند وقت متوجه شده ايد كه نه كار خيري در كار بوده نه كسي نيازي داشته و در كل اصلا داستاني نبوده. پس قضيه چيه؟؟؟

- آره حاجي... يه شركتيه گفته كه 100 تومن بده يه چند نفرم زير گروه پيدا كن از اونا هم يه پولي بگير بعدش بيا من ماهي بهت 10 ميليون ميدم... پسر فك كن! بابام دهنش سرويس شد 40 سال كار كرد پول در آورد من تو 6 ماه از اونم بيشتر در ميارم! هه هه هه... [مرگ!!!]

واقعا مرگ! آخه يعني چي اين توهمات پوچ و به درد نخور؟؟ آدم اگر يه ذره پيش خودش فكر كنه مي فهمه كه اينا همه ش يه مشت مهمل و مزخرفه كه يك سري آدم سود جوي شياد بساطشو راه انداختن. ميان, يه سري جووناي ساده رو با اين حرفا تحت عنوان شبكه هاي هرمي و Networking و كوفت و زهر مار... مغز شويي يا به قول دوست خوبمون (هديه) Brain Wash مي كنن ميفرستنشون دنبال اين كارا كه آخرش هيچ و پوچه. همه ي اين پول ها هم ميره تو جيب همونا. دوستي ها هم از بين ميره. فقط مي مونه پشيموني!!(Regret) و متاسفانه در دانشگاه ما هم باب شد...

       به يزدان كه گر ما خرد داشتيم                        كجا اين سرانجام بد داشتيم

                                                                                   (فردوسي كبير)

دوستان خوبم...صد درصد مطمئن باشيد. هيچ آدمي با اين جور زرنگ بازيا نتونسته پول در بياره يا اگه در آورده بعدش با كله اومده زمين... با نشستن و تنبلي و دستور دادن و Networking و اينا قرار نيست پولي به دست بياد. وقتي پول به دست مياريد كه كار كنيد.زمان بذاريد.اگر كارخانه اي زديد مثل كارگر هاتون بريد توي كارگاه كار كنيد. اگر شركت مهندسين مشاور زديد از علم و مغزتون استفاده كنيد و زمان بذاريد تا بتونيد مثلا نقشه ي يك پالايشگاه رو براي شركت پتروشيمي طراحي كنيد و... و وقتي كه چند سال كار كرديد تازه انتظار داشته باشيد كه بتونيد خونه ماشين و... بخريد.

و اما دوستان خوب پليمري... شما هم 100 درصد مطمئن باشيد كه بهترين رشته رو انتخاب كردي. با كمي فكر و ايده هاي نو مي تونيد بهترين و پر درآمدترين كارها رو داشته باشيد.

باشد كه خداوند هميشه چراغ راهتان...


شارژ.....

دیگه یه جوری شده که پاتو از خونه بیرون میذاری،هر پنج قدم به پنج قدم یکی داره شارژ می فروشه...... همه جا دیده بودم بفروشن الا این یه جا که خدا رو شکر اینم دیدم.....این عکسو تو سلف ( رستوران آفتاب!!!!) پسرونه گرفتم.....وقتی هم می خواستم عکس بگیرم یارو کلی هول کردو میگفت عکس نگیر آقا....بعدشم کاغذرو از دیده ها پنهان کرد...

حالا خوبه ایرانسل تو فنی آنتن نمیده،وگرنه دیگه خدا میدونه کجاها این کاغذو میدیدیم......

http://aksupload.ir/pic/Nov/DSC00543.JPG


«مسعود رسام» به ديار باقي شتافت...

خبرگزاري فارس: «مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، «مسعود رسام»‌ كارگردان نامدار تلويزيون ايران پس از سال‌ها تحمل بيماري سرطان خون  در بيمارستان لاله تهران درگذشت.
بنابراين گزارش، آخرين فعاليت زنده ياد رسام، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روي آنتن مي‌رفت.
مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما (دانشكده صدا و سيما)بود. وي فعاليت هنري را سال 1358 در تلويزيون با تهيه كنندگي و كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه، تئاتر و سريال آغاز كرد.
برنامه چاق و لاغر، دنياي شيرين دريا، دنياي شيرين، هاچين و واچين، محله بهداشت و … از جمله فعاليت‌هاي اين كارگردان و تهيه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.

زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، خانه سبز، نوعي ديگر، سرزمين سبز، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.

روابط عمومي خانه سينما با اظهار تسليت به‌مناسبت درگذشت «مسعود رسام» هنرمند سينما و تلويزيون، اعلام كرد مراسم تشييع اين كارگردان فقيد ساعت 10 صبح سه‌شنبه 12 آبان از مقابل خانه سينما تشييع و براي خاكسپاري راهي قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) خواهد شد.

مرد نامرئی

لیو بولین یک هنرمند چینی است که به مرد نامرئی مشهور شده است.

به گزارش سرویس هنری، وی با رنگ کردن و هماهنگ کردن بدن دستیارانش با محیط پشت سرشان ، عکس هایی زیبا و دیدنی تهیه می کند.

بسته شدن دفتر هنری وی از سوی دولت چین انگیزه اصلی برای روی آوردن به این هنر بوده است.



لیو به طور میانگین 10 ساعت برای هر عکس خود وقت می گذارد. 

http://i.imagehost.org/0927/164.jpg


ادامه داره....... بکلیک...

ادامه نوشته

دوست از نگاه بزرگان

بهترين دوست
هيچ گاه هماورد و دشمن خويش را کوچک مپندار چون او بهترين دوست توست او انگيزه پيشرفت و پويش مي دهد . ارد بزرگ


ابله ترين دوستان
ابله ترين دوستان ما، خطرناک ترين دشمنان هستند.سقراط


دوست يا برادر
پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو


شر دوست
خدايا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون مي دانم چگونه خويشتن را در مقابل دشمنانم حفظ كنم ! . ولتر


روی ادامه مطلب بکلیک!

ادامه نوشته

روحش شاد و یادش گرامی باد...

یادش بخیر......

چه قدر زود گذشت......انگار همین دیروز بود که داشتم می رفتم جشن شکوفه ها.....البته به این راحتی هم نبودا ....چشتون روز بد نبینه، جاتون خالی کوچه مدرسه رو اشتباه گرفتیم و مجبور شدیم کلی پیاده بریم.....حالا ایکاش مسیر سر بالایی نبود....... بعدشم که کلی گریه زاری و از این حرفا که من نمی خوام برم مدرسه و....

ولی چه دورانی بود......روحش شاد و یادش گرامی باد

شما هم اگه خاطره ای از اولین روز مدرسه  دارین ( که حتما دارین ، مگه میشه آدم از روز اول مدرسه خاطره ای نداشته باشه) تو نظرات بنویسین .... یادت نره ها واسه بقیه جالبه، پس بنویس....





بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب.......


ادامه نوشته

سوالات کنکور

احتمالا نخواسته اند که امسال کسی ناراحت جلسه کنکور را ترک کند!!
جالبه که امسال من از هر کنکوری سوال می کردم می گفت که خیلی خوب بوده و کسی مثل سال های قبل از سخت تر شدن سوالات شاکی نبود
 

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟ بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض می‌کنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد ...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید:

(روی ادامه مطلب بکلیک!!)

ادامه نوشته

بد نیست این نکته ها رو بدونین و به خودتون افتخار کنین

اگر امروز صبح سالم از خواب برخواستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

 

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،

تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

 

(روی ادامه مطلب بکلیک!!)

ادامه نوشته