نوروز 1392
فرا رسیدن 
نوروز ۱۳۹۲
شـــــــاد بـــــاد 

امیدوارم که سال پیش رو، سالی همراه با
سلامتی، شادی، پیروزی، فراوانی و آزادی
برامون باشه
دیگران رو دوست بداریم و زیبا زندگی کنیم![]()
![]()

فرا رسیدن 
نوروز ۱۳۹۲
شـــــــاد بـــــاد 

امیدوارم که سال پیش رو، سالی همراه با
سلامتی، شادی، پیروزی، فراوانی و آزادی
برامون باشه
دیگران رو دوست بداریم و زیبا زندگی کنیم![]()
![]()

بیا کمی بخندیم... به پیرمرد دوست داشتنی عصا به دستی که آدم را به یاد پیرمردهای داستانهای کودکانه میاندازد... پیرمردی با موی سپید و گونه و بینی چاق و چشمانی ریز و البته قلبی صاف و زلال... پیرمردی که در بدترین شرایط هم، زندگی را «دشوار» نمیبیند...
متن کامل در ادامه مطلب
....قرار نبوده تا نمِ باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری بر سر بگیریم که مبادا مثل کلوخ، آب شویم.
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی؛ ناخنهای مصنوعی، دندانهای مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغههای مصنوعی، خندههای مصنوعی...
هر چه فكر میکنم میبینم قرار نبوده این چنین با بغلدستیهایمان در رقابت تنگاتنگ باشیم که اثبات کنیم موجود بهتری هستیم! راستی این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دَم درس خوانده شویم و از دَم، "دکترا به دست" بر روی زمین خدا راه برویم...
متن کامل در ادامه مطلب
این روزا هر کی که داره تو اینترنت گشت می زنه ، خواسته یا ناخواسته به مطالبی از این دست برخورد می کنه که :
- جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون تقویم مایاها تو این روز به پایان می رسه .
-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون نوستراداموس پیش بینی کرده .
-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون سیاره ی نابیرو به زمین برخورد می کنه .
-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون قطب شمال و جنوب زمین عوض می شه .
-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون ناسا پیش بینی کرده زمین 3 روز تاریک می شه .
-جهان در سال 2012 به پایان می رسه چون ناسا پیش بینی کرده در این روز ناآرامی های خورشیدی شروع می شه .
....
آیا فکر می کنید این ادعاها حقیقت داره ؟
می تونستم مطلب ناسا رو ترجمه یا کپی پیست کنم ولی فکر می کنم در یک چنین فضای در هم و بر همی که در این مورد در اینترنت پیش اومده ، هیچ چیزی مثل خوندن و پیگیری مطلب از سایت خود ناسا نیست :
http://www.nasa.gov/multimedia/podcasting/jpl-asteroid20120307.html
http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012.html
I want your love and I want your revenge
You and I could make a bad romance
چند روز پیش خبری خواندم در بخش اقتصادی New York Times در مورد مهاجرت غربیها به هند و چین به دنبال رونق بازارهای این دو کشور. که در نتیجه این توسعه یافتگی، موقعیتهای شغلی جدیدی به وجود آمده و کشمکشی برای کسب این جایگاهها بین افراد متخصص ایجاد شدهاست. چندملیتی بودن شرکتهایی که این موقعیتهای شغلی را ارائه کردند نیز امتیازی برای غربیها محسوب میشود. در نتیجه شایستگیهای حرفهای (چه تخصصی و چه عمومی) اهمیت زیادی پیدا کردهاست.
در واقع این واقعیت که غربیها – فراخور شرایط آموزشی خود- نظام فکریای دارند که منجر به نوآوری میشود در برابر فرهنگ کپیبرداری و تقلیدی که در چین هست، موجب ایجاد رقابتی نابرابر در کسب موقعیتهای شغلی میشود. نوآوری تنها یکی از شایستگیهای مورد نیاز برای زندگی حرفهای است. توانایی برقراری ارتباط مؤثر، توانایی بیان نظرات خود در زبان مادری و خارجی، انجام کارگروهی، استفاده از فنآوری، نوآوری و ... از شایستگیهای عمومی – نه به معنای کمارزشی، بلکه به معنای الزامی برای تمام شاغلین- هستند و شایستگیهای تخصصی نیز متناسب زمینه کاری تعریف میشوند.
"ممنوعیت اقامت افغانها در مازندران" تنها خبری بود که شنیدیم و تقبیحش کردیم. نه به این خاطر که قلباً دوست داریم در کنار افغانها زندگی کنیم و برای مخالفت با این تصمیم، شعارهای ضد نژادپرستی میدهیم (که البته اصولا با افغانها همنژاد هم هستیم!!!). این فقط بهانهای بود که بیشتر از عاملان این تصمیم انتقاد کنیم و باز شروع کنیم به غر زدن از همه چیز و هیچ چیز. و یا شاید هم طرفدار این تصمیم باشیم و خوشحالیم که کسانی را که حتا به عنوان انسان نمیشناختیمشان از کشور بیرون میکنند...
تا چند سال پیش من هم وقتی واژه "افغانی" را میشنیدم تصویر یک کارگر با لباسهای پاره در ذهنم میآمد که احتمالا از روابط اجتماعی هم سر در نمیآورد! اما بعد از دیدن یک خبرنگار افغانی در نمایشگاه مطبوعات که با منطق زیبایی مطلبی را تحلیل میکرد و اتفاقا تعداد زیادی از خبرنگارهای دیگر هم با دقت گوش میدادند، فهمیدم که به چه آسانی به جامعه اجازه دادم که چنین تصویری از واژه افغانی را به من تحمیل کند، چه بیمنطق (با دیدن چند کارگر افغانی) جز را به کل تعمیم دادم...
متنی که در ادامه مطلب آوردم از زبان یک شاعر و نویسنده افغان است از روزهایی که در ایران زندگی میکرده، با خواندن آن دستکم نیمه دیگر داستان را هم میشنویم، چیزی که شاید جامعه هیچ وقت نخواسته ببینیم.
متن زیر بخشی از صحبت های دکتر آرمین شمس (استاد دانشگاه صنعتی شریف) است که در وبگاه "الف" منتشر شد. به نظرم با توجه به وضعیت فعلی اقتصاد کشورمان و وابستگی آن به نفتی که معلوم نیست بعد از تحریم ها چه اتفاقی برایش می افتد (!) و همچنین برای زندگی در دنیایی که به سمت استفاده از انرژی های تجدیدپذیر حرکت می کند بد نیست اگر گزینه های دیگری را هم برای وضعیت آینده کشور بررسی کنیم...
این متن البته اطلاعات کاملی در این زمینه نمی دهد اما به عنوان جرقه های آغاز یک موضوع بسیار مهم - که نادیده گرفته شده- می تواند کمک زیادی باشد. عنوان اصلی متن "چه طور در اقتصاد از ژاپن پیشی بگیریم؟" است که در ادامه مطلب آورده ام.

بزرگ ترین هراس ما کفایت نکردنمان نیست. بلکه بزرگترین هراس ما این است که ما ورای اندازه قادر هستیم. نور ماست که مارا می هراساند نه تاریکی مان. ما از خود می پرسیم، آیا امکان دارد که من بتوانم هوشمند، جذاب، با استعداد یا اعجاب انگیز باشم؟؟
در واقع، چرا نتوانی و نباشی؟؟؟ تو فرزند خدا هستی. کوچک ظاهر شدن تو دردی از دنیا دوا نخواهد کرد. خار شدن تو برای اینکه اطرافیانت از کنار تو بودن ناامن نباشند هیچ جلا و درخششی ندارد. در تقدیر ماست که همه همانند کودکان بدرخشیم..... ما متولد شدیم تا اقتدار پروردگار که در نهاد ماست را هویدا کنیم. این نه فقط در برخی از ما، بلکه در همه ی ماست.
هنگامیکه ما به نور خود مجال درخشیدن بدهیم، نا خودآگاه به بقیه نیز همین اجازه را داده ایم. با رهایی یافتن از ترس های خودمان، حضورمان ناخود آگاه بقیه را نیز رها می سازد.تهران، آشفته بازاریست از همه چیز و همه کس...
از بازار بزرگ با آن بافت قدیمی و گاریهای چوبی اش که همه چیز جا به جا میکنند تا هایپر مارکتی که کوفته تبریزی را کنار کواسٌن فرانسوی می فروشد! فست فود مستر دیزی (!) و رستورانهایی که پیتزای قورمه سبزی سرو میکنند! کوچه های خلوتی که هنوز از وسطشان یک جوی باریک، آرام عبور میکند تا بزرگراه هایی که به هیچ وجه نمیتوانید آرام از آنها عبور کنید و حالا دارند چند طبقه می شوند! نوشتن پند و نصیحت (!) روی پلهای عابر پیاده بدون کوچکترین خلاقیتی در جلب نظر بیننده و تابلوهای تبلیغاتی پفک و اسنک و هر محصول دیگری که خوردن آن برای کودکان زیر سه سال توصیه نمی شود در رنگیترین و جالبترین طرحها! و در مقابل طرح های زیباسازی شهرداری تهران: سبز کردن پلها و دو ماه بعد زرد کردن آنها! نقاشی هایی که روی دیوارهای کنار بزرگراه ها از خانه های کاهگلی و دخترانی با لباس های محلی رنگارنگ که کوزه آب می برند می کشند، که آدم ها وسط این شلوغی و ترافیک حس کنند که در روستا و در کنار رودخانه نشستند. و گاهی اداراتی که به این زیباسازی بیشتر کمک می کنند و به هر مناسبتی روی پارچه های فسفری و نارنجی، هر چیزی را به هم تبریک یا تسلیت می گویند که ادای احترام کرده باشند. شاعری می میرد و از فردایش باید به میدان شهرداری بگوییم میدان قیصرامین پور، گویا راه دیگری برای ادای احترام بلد نیستیم ... و کوچه هایی که به ترتیب با نام شهیدها نامگذاری شدند و وسط آنها هنوز یک کوچه پنجم باقی مانده ... این آشفتگی سر دراز دارد!
تهران جای غریبیست، تهران زیگورات و کتیبه و میدان ندارد، تهران هویت تاریخی چند هزار ساله ندارد، از بی چیزی شده است همه چیز. شده است موجودی که چهره زیبایی ندارد ولی استوار ایستاده است روی پاهایش، نه به چیزی چنگ می زند نه سنگ چیزی را به سینه می زند... تهران عین آشفتگی است، آشفتگی دلچسبی که عجیییییب احساس امنیت می دهد به آدم! و این همه سال زندگی کردن در آن، آنقدر عمیق ریشه می دواند در تو که نمی توانی خود را جدای از این آشفتگی بدانی...
در ایران باستان، نیاکان ما در روز دوم بهمن جشن بهمنگان را به مناسبت اندیشه و منش نیک و حمایت از هستی و همه ی موجودات آن برگزار می نموده اند. در این روز ایرانیان باستان به حقوق حیوانات بیش از هر روز دیگر احترام گذاشته و از خوردن گوشت آن ها پرهیز می نموده اند.
در ایران، انجمن حمایت از حیوانات، روز جشن بهمنگان (مطابق با 26 م دی ماه تقویم فعلی) را روز ملی حمایت از حیوانات اعلام نمود.
به نظر می رسد این روز بهانه ی خوبی باشد برای یادآوری این که جز ما انسان ها موجودات دیگری هم حق زیستن روی این کره ی خاکی را دارند.
جشن بهمنگان خجسته باد
دیگر من به حقوق خودواقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن یاغی...
.
.
.
ستاره می چیند!
"Great things are not done by impulse, but by a series of small things brought together"
Vincent Van Gogh
I would rather have a mind opened by wonder
.than one closed by belief
(Gerry Spence)
John Wooden
شکست به خودی خود مهلک نیست، اما شکست در تغییر کردن چرا
"It taught me that a good scientist is a humble scientist"
اين جملهايست كه آقاي Dan Shechtman اسرائيلي، برندهي جايزهي نوبل شيمي امسال در مصاحبهي تلفني خود با Adam Smith، مدير تحريريهي وبگاه جايزهي نوبل بيان كرد.
Dan Shechtman كه گفته ميشود مكتشف شبه كريستالها ( Quasicrystals ) است، در Technion (Israel Institute Of Technology ) فعاليت ميكند. كسي كه طبق گفتهي خودش در اين مصاحبه، به دليل ترديدي كه در حرفهاي او مبني بر اكتشافش وجود داشت، از لابراتوار محل كارش اخراج شد.
Every tomorrow has two handles. We can take hold of it with the handle of anxiety or the handle of faith
Henry Ward Beecher

“For most of history,Anonymous was a woman”
(Virginia woolf)
اگر من هم يك ايراني هستم، حتما مقصرم. اين جمله اي بود كه بارها امروز با خودم تكرار كردم. روز سختي كه براي گرفتن نامه اي، مبني بر اينكه فارغ التحصيل دانشگاه آزاد محسوب مي شوم و در نگذراندن دو واحد آزمايشگاه ناقابل كاملا بي تقصيرم، بارها و بارها از پله هاي دانشكده فني و ساختمان اداري بالا و پايين رفتم (تقريبا تمام روز). در حالي كه مي شد در صورت همكاري مسئولان اداري، حداكثر در طول 2 ساعت، تمام مراحل طي بشود.
کسانی که دوست دارند در برنامه خرید شرکت کنند پیشنهادشون رو بگند تا الان نظر چندتا از بچه ها:
پذیرایی با خوراکی، خرید کتاب داستان، خرید اسباب بازی بوده، ترتیب افطاری ساده با بچه ها ومربی ها.
بچه ها تا سن ۱۰سال هستند و تعدادشون هم بالای ۸۰نفر است و هم زیر ۲ سال دارند.
در این دو هفته پیشرو برنامه بازدید از شیرخوارگاه آمنه روداریم که نظر اکثریت بود. لطفا کسانی که میان روزهایی رو که میتوانند یا مشکلی ندارند اعلام کنند تا روزش رو معلوم کنیم.
اگر کسی نظری هم داره بگه هنوز تعیین نکردیم چی براشون ببریم .
امروز همه ی مايی كه اين جا هستيم حداقل 16 سال از زندگيمون رو صرف درس خوندن كرديم. اين يعنی تقريبا سه چهارم زندگيمون !
تو اين 16 سال درس های مختلفي رو گذرونديم و هر وقت كه توی يه درس مي خواستيم يه موضوعي رو بپذيريم از ما می خواستن كه اثباتش كنيم. حتی بديهی ترين چيزها! و قبل از نوشتن هر چيز اثبات نشده ای هم با خط درشت می نوشتيم: "تئوري ..."
همزمان با همه ی اين ها، توی زندگی عاديمون و در تماس با اطرافيان و حتی خيلی اوقات توی كتاب ها و مجلات با جملات اين چنينی برخورد می كرديم:
- متولدين آذر ماه نابغه ان، يه روز برنده ی جايزه ی نوبل (!!!!) می شن.
- متولدای آبان همه يخ كرده ان!
-آقا اينگيليسی ها از قديم گفتن اگه می خوای حكومت كنی عربا رو سير نيگه دار ايرانيا رو گشنه!
- نعل اسب خوش شانسی مياره.
- اين سنگو ببين، كافيه سه بار فوتش كنی و بعد هم بندازی گردنت تا همه ی انرژی های بد ازت دور بشه.
بعضی "مثلا دكتر های روانشناس" هم يه ژست پروفسور مآبانه به خودشون می گيرن و می گن:
- تو كافيه اراده كنی و انرژی مثبت بفرستی، من بهت قول می دم سال ديگه پرادو زير پاته (حالا طرف 4 تا بچه داره و ماهی 500 تومن حقوق!) باور كن آقا، از نظر علمی (؟؟) ثابت شده!!
- آقا اصلا كافيه امروز كه از در می خوای بری بيرون همه ی انرژی های منفی رو از خودت دور كنی، بهت قول می دم اگه تو اراده كنی اتوبان خلوت می شه!
شما به عنوان يه مهندس چه طوری فكر می كنيد؟ تا چه اندازه حرف هايی شبيه به اين ها رو قبول داريد؟
ملاك شما برای قبول كردن حرف هايی كه بهتون می زنن چيه؟
http://www.sabteahval.ir/Default.aspx?tabid=65
بريد و اسم خودتون رو بزنيد ، بهتون مي گه كه چند نفر با اسم شما وجود دارند و معني اسمتون چيه!
چه بسا نقاشان كه چهره را چنان تصوير مي كنند كه گويي از ما زنده تر است .
نقاشاني نيز هستند كه ازاين ظرافت نه بي بهره ! كه كم بهره اند اما هنرشان چندان گوياست كه ذهن بيننده را به چالشي بي پايان مي كشند.
ساليان سال است كه بحث هاي زيادي روي هدف هنر ، در جريان است.
برخي مي گويند هنر ، صرفا بايد براي هنر باشد و برخي مي گويند هنر بايد براي مردم باشد.
شما چه مي انديشيد؟
هنر را براي هنر بودنش مي خواهيد ؟ يا نقش ديگري از آن مي خواهيد؟
كدام هنر را والاتر مي دانيد؟
براي ديدن تصاوير روي ادامه ي مطلب كليك كنيد.
مرتضی کاتوزیان در 11 تیرماه 1322 در خانواده ای متوسط و هنر دوست در تهران به دنیا آمد. از کودکی عاشق نقاشی بود و تمام اوقات او بدون مربی صرف فراگیری این هنر می شد. در سال 1339 به طور حرفه ای به کار گرافیک و نقاشی روی آورد. در زمینه گرافیک تعداد بسیاری پوستر، آرم، جلد کتاب و بروشور ساخت. سال 1353 مسئولیت برگزاری نمایشگاه بین المللی گرافیک تهران با عنوان گرسنگان آفریقا توسط سازمان جهانی I.A.A را قبول و بشکل آبرومندانه ای به انجام رساند و برنده جایزه پوستر همبستگی شد.
کارشناسان هنوز علت آن را نمی دانند اما یک نکته به نظر می رسد و آن اینکه خندیدن و گریه کردن شبیه واکنش های روانشناسی است.
روبرت پرووین روانشناس دانشگاه مری لند می گوید: هر دو آنها زمانی اتفاق می
افتد که احساسات تا حد زیادی تحریک می شود. لی دووفنر استاد دانشگاه
میامی و چشم پزشک انستیتو باسکون می گوید: معمولا گریه با ناراحتی همراه
است اما گریه کردن یک واکنش پیچیده ترِ انسان است. اشک با احساسات مختلفی
تحریک می شود ازجمله: درد، ناراحتی، و در بعضی موارد خوشحالی بیش از حد.
وقتی چنین اتفاقی افتاد، بسیار خوب است زیرا هر دو خندیدن و گریه کردن با بی اثر کردن هورمون کورتیزول و آدرنالین، استرس را از بین می برد. بنابراین اگر موقع خندیدن گریه کردید، شانس به شما رو کرده است.
دوستانی که نظر یا سوالی دارند هم میتوانند از طریق این وبلاگ بیان بفرمایند.
حالا متوجه شدم اون ایمیل رو برادرم خودش نفرستاده بوده و اون هم مثل من این پیام رو باز کرده و بی اجازه اش به همه ی contact list ش ایمیلی با این مضمون فرستاده شده .
الان هم از بعضی از دوستان دانشگاه چنین ایمیلی دریافت کردم و اون ها هم می گن از من دعوتنامه گرفتند!
اگر از طرف من یا هر کس دیگه ای این ایمیل رو دریافت کردید باز نکنید چون اگه این کار رو بکنید برای همه ی contact list شما دعوتنامه ی دوستی می فرسته!!!
"معلم پای تخته داد ميزد
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
این مطلب رو در یک سایت دیدم و منبع اصلیش رو هم نمی دونم. بنابراین نمی تونم صحت همه ی موارد رو تایید کنم. (شاید یکی از دوستان زحمت تحقیق در این باره رو بکشه!)
· آیا می دانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود·
آیا می دانید قیمت روغن ها ی مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.

1. یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند!
2. روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.
3. وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
4. عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر میکنند. من با یکي - دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.
5. مرد خردمند سعی میکند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفتها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.
توی این چند روزی که همه در تکاپوی جلوگیری از حذف کلاسای لب مرز حذف شدن بودیم (و هستیم!)، از یک کلمه خیلی زیاد استفاده کردیم: سوری!
یعنی کامنت و پستی نبود که در مورد کلاسای در حال حذف بذاریم و این کلمه در اون به کار نره. اما انگار انقدر حواسمون به انتخاب واحد بوده که اصلا یادمون رفته که "صوری" درسته، نه "سوری"!!!
سور در فارسی به معنای جشن و مهمانی است و سوری یعنی جشنی! (مثل چهارشنبه سوری!) اونی که مد نظر ماست رو باید با املای "صوری" بنویسیم که از "صورت" میاد و در مورد این کاری که ما می خوایم انجام بدیم یعنی "بدون تغییر در محتوا، صورت را درست کنیم".
البته خود منم از این قاعده مستثنی نبودم و بعد از تذکر یکی از عزیزان متوجه این اشتباه شدم!
فرهنگ معین:
سور: [ په . ] (اِ.) 1 - جشن ، ضیافت . 2 - عروسی
سور : (اِ.) درختی است از ردة مخروطیان که دارای برگ های سوزنی طویل و همیشه سبز است . بیش از هزار سال عمر می کند. پوست این درخت قرمز و میوه هایش نیز قرمز تند و بیضی شکلند. چوبش نیز قرمز و زود صاف و پرداخت می شود. پاجوش های این درخت را معمولاً برای تکثیر به کار می برند، درخت سردار.
سوری: 1 - (اِ.)گل سرخ ، گل محمدی . 2 - شراب سرخ
صوری: [ ع . ] (ص نسب .) ظاهری .
شاید هر روز نام چند محله از تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم تاریخچه ی این نام ها چی هست. البته اگر اهل تهران باشید، به خوبی میدونین که هر یک از این نامها، بخشی از تاریخ تهران رو ساخته و میشه گفت هویت تهران قدیم نهفته در تاریخ این نام هاست.
اینها خاطراتی از دوران کودکیمونه که وقتی داشتم می خوندمشون حس خیلی خوبی پیدا کردم... امیدوارم خوندنش لبخند رو به لبهای شما هم بیاره.
یادتون میاد؟
اون موقع مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم.. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم.
یا تیتراژ شروع برنامه کودک رو که اون بچه هه بود که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه می رفت، یه دفعه پرده کنار می رفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ.....
بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه می کردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم... دو نقطه دی
در يك شركت بزرگ ژاپنی كه توليد وسايل آرايشی را برعهده داشت، يك مورد به ياد ماندنی اتفاق افتاد:
شكايتی از سوی يكی مشتريان به كمپانی رسيد . او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطی خالی است .
بلافاصله با تاكيد و پيگيريهای مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسی، و دستور صادر شد كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيری از تكرار چنين مسئله ای اتخاذ نمايد.
مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادی خود را چنين ارائه دادند :
پايش ( مونيتورينگ ) خط بسته بندی با اشعه ايكس
3 نفر با هم ميرن ساعت فروشي، ساعت ميخرن 30 تومن. يعني نفري 10 تومن دادن.
صاحب مغازه به شاگردش ميگه قيمت ساعت 30 تومن نبوده 25 تومن بوده. برو 5 تومن بهشون برگردون.
شاگرد مغازه از اين 5 تومن 2 تومنشو واسه ي خودش برميداره. 3 تومن ديگرو ميده به اون سه نفر. (نفري 1 تومن).
پس با برگشت 1 تومن نفري، اونها هركدوم 9 تومن دادند.
حالا سوال اينجاست اگه (9×3= 27 ) و 2 تومن هم كه شاگرد مغازه برداشته، ميشه 29 تومن پس اون 1 تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابي
نمیدونم چرا برخی اصرار دارند فمینیسم رو معادل مردستیزی معرفی کنند. اصلا
اینطور نیست. تموم ماهیت فمینیسم در این جمله سیمون دوبوار خلاصه میشه که
میگه: "هیچکس زن به دنیا نمی آید، زن می شود". کسی که معنای این جمله رو
درک کنه میفهمه که مشکل اصلی چیه... مشکل باورها، سنتها، رسوم، الگوهای
رفتاری، تعریف نرمال و ایده آل، انتظارات، تقسیم وظایف، محدودیتها و غیره است...
شركت مايکروسافت قادر به حل يا تشخيص علت اينها نيست...
1- يك هندی كشف كرد كه هيچكس نميتونه در هيچ كجای كامپيوتر، فولدری به اسم CON بسازه!
كل تيم مايكروسافت نميتونن بگن كه چرا اين اتفاق مي افته... خيلی جالبه. حتماً امتحانش كنين و خودتونم نتيجه رو ببينين...
2- كسانی كه از سيستم ويندوز استفاده ميكنن، كارهای زير رو انجام بدن:
آ. يك فايل notepad خالی باز كنيد.
ب. سپس Bush hid the facts را در آن تايپ كنيد.
پ. آن را در هر جايی می خواهيد ذخيره كنيد.
ت. فايل را ببنديد و آن را دوباره باز كنيد.
3. اين يكي خيلی جالب و باورنكردنيه، كه همه تيم مايكروسافت به همراه بيل گيتس پاسخی برای آن ندارند... اين توسط يك مكزيكی كشف شد:
برنامه Microsoft word را باز كنيد و در آن (200,99) rand= را تايپ كنيد.
سپس Enter را بزنيد و بينيد چه اتفاقی ميفته!!
برنامه سبز كردن سطح سياره مريخ برنامه اي هزار ساله است كه براساس آن مي توان با كمك گرفتن از مهارت انسان ها در گرم كردن سياره هاي قابل سكونت، سياره سرخ را تا هزار سال ديگر به سياره اي سبز تبديل كرد.
پاسخ اين سوال كه آيا امكان تبديل سطح منجمد و بدون هواي مريخ به سياره اي سبز يا تقريبا سبز مانند زمين وجود دارد؟ مثبت است زيرا كاوشگراني كه روي مريخ به جمع آوري اطلاعات مشغولند شواهدي را مبني بر گرمي اين سياره و جاري بودن رودها در سطحي بسيار وسيع در دوران كودكي مريخ ارائه كرده اند.
در عين حال اكنون يكي از مهارت هاي ساكنان زمين گرم كردن يك سياره به حدي است كه حرارت به بحران تبديل شود. تنها كافي است مقادير زيادي گاز گلخانه اي به اتمسفر سياره افزوده شود. بيشتر دي اكسيد كربني كه زماني مريخ را گرم مي كرده است همچنان در اين سياره به شكل منجمد وجود دارد و براي بازگشتن به دوران سبز خود تنها به كمك نياز دارد.
براساس اين طرح مصور سبز كردن مريخ پروژه اي هزار ساله است كه از چهار بخش تشكيل شده است.
سال صفر آغاز چندين سفر اكتشافي 18 ماهه به مريخ كه طي هر يك بخشي از اتاقك هاي اقامتگاه انسان ها بر روي مريخ نصب مي شود.
سال 100 به بعد بازتاب دادن نور خورشيد با كمك آيينه ها به منظور ذوب دي اكسيد كربن هاي منجمد مريخي و تشكيل اتمسفر سال 200 به بعد بارش باران و جاري شدن رودها تحت تاثير آزادسازي كربن سال 600 به بعد
گرم شدن سياره و رشد ميكروب ها، غني شدن خاك، گل دادن گياهان و افزودن اكسيژن به اتمسفر تا انسان و جانداران بتوانند در سياره تنفس كنند
این مطلب رو چند وقت پیش تو روزنامه همشهری خوندم..... می دونم از این صحبت ها زیاد شنیدین که قلیان اخه و از این چیزا، ولی خب این مطلب هم ارزش خوندن رو داره...... شاید خیلی چیزهاشو ندونید....
لطفا بخونید و بعد نظر بدین![]()
فکر کردم اگه یه مختصری راجع به تاریخچه ی دانشگاه آزاد بدونیم بد نباشه...

هر سال گوشی هایی طراحی یا تولید می شوند که از ظاهر و ویژگی های عجیبی برخوردارند. سال 2009 هم از این امر مستثنا نبود و از آنجا که بسیاری از تولید کنندگان به سوی ساخت گوشی های دوستدار طبیعت با اشکال مختلف روی آورده اند، نگاهی به عجیب ترین گوشی های سال 2009 خالی از لطف نیست. در این گزار به عجیب ترین گوشی های مفهومی و دوستدار طبیعت که در طول سال گذشته معرفی شدند. می پردازیم. البته می دانید که این گوشی ها فعلاً در حد ایده هستند و شاید رسیدن شان به خط تولید حالا حالاها میسر نشود.
دوستداران گوشي كليك كنن!
دلت میخواد
بدونی چقدر
نسبت به دخترا
مزیت داری؟!![]()
ادامه مطلب رو نگاه کن .....![]()
تذکر : خواهشاً خانم ها نرن
ادامه مطلب
!!چون ممکنه زیادی حرس بخورن
!!
ورود خانم ها اكیداً ممنوع!! آقایون بفرمایید ادامه مطلب حالشو ببرید!!!![]()
لطفا به لينك زير مراجعه كنيد و نظرتون رو بگيد :
امروز به فكرم رسيد كه با همكاری همه ی بچه ها يه كار مفيد بكنيم:
لطفا در بخش نظرات اين پست هر كس يك يا چند سايت مفيد كه خيلی به دردش می خوره رو معرفی كنه و كاربرد و مزيت هاش رو بنويسه تا همه ی بچه ها بتونن ازش استفاده كنن.
داشتم فكر ميكردم اكثرمون تا سال ديگه يا نهايت دو سال ديگه ليسانسمونو ميگيريم و دنبال هدفمون از درس خوندن يعني كار و پول در آوردن ميريم(!!!) براي همين گفتم چند تا راهكار جالب و ساده رو كه چند وقت پيش تو يك كتاب خوندم رو با دوستام در ميون بذارم.
همونطور كه همه ما ميدونيم ثروتمند شدن و توانگري هم مثل همه چيز نيازمند آموزش ديدن هست.
ادامه در ادامه مطلب...
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
روي ادامه مطلب كليك كن
کمی تخم چمن بر روی خاکش برای یادگاری می فشانم...
بقیه در ادامه مطلب....
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
۱.آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها.حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
۲.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
۳. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
۴.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد…
حالا شما جزء کدوم دسته اید؟؟!!!!![]()
سوال ها :
مسئله 1 - فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید . در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج كلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می ماند ؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یك طرف پشت بام شیروانی شكلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به كدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت تركیه در حركت است و در مرز این دو سقوط می كند ، بازمانده ها را كجا دفن می كنند ؟
مسئله 6 - من دو سكه به شما می دهم كه مجموعش 30 تومان می شود. اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
براي ديدن جوابها رو ادامه ي مطلب كليك كن
پيرزن بود ، از آن دهه 20 ي هاي رديف ! چادر و مقنعه ي مشكي سرش بود و موقع راه رفتن كمي لنگ ميزد ولي انصافا ً تند تند راه ميرفت (شايد تند تر از من ِ جوان ِ دهه 60 ي ) نميدانم چه در وجودش بود كه اينطور مشتاقش كرده بود؛ ميخواست زودتر از همه برسد به آخر خط (شايد هم اول خط بود تازه ) …
خالق این اثر جمشید تاتا، طوری بر صفحه بوم رنگ پاشیده که وقتی یک استوانه در وسط کاغذ قرار بدهیم حاصل تداخل نور و رنگهای این بوم بر روی استوانه، تصویر خود جمشید تاتا خواهد بود.
زیمبابوه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 بیلیون دلار زیمبابوه ( هر ده بیلیون دلار زیمبابوه برابر با حدود 4 دلار آمریکا
ویتنام (بزرگترین اسکناس برابر با 500 هزار دونگ ویتنام ( هر پانصد هزار دونگ ویتنام برابر با حدود 31.37 دلار امریکا
ایران (بزرگترین اسکناس برابر با 50 هزار ریال ایران ( هر پنجاه هزار ریال ایران برابر با حدود 5 دلار امریکا
سائوتومه (بزرگترین اسکناس برابر با 50 هزار دوبرا سائوتومه ( هر پنجاه هزار دوبرا سائوتومه برابر با حدود 3.47 دلار امریکا
گینه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 هزار فرانک گینه ( هر ده هزار فرانک گینه برابر با حدود 2.33 دلار امریکا
شاید قدیمی باشه.... ولی ارزش خوندن رو داره....
(خودم که خیلی خوشم اومد...)
پس برو تو ادامه مطلب......
زمستون سرد قدم زنون داره از راه مياد و شايدم به زودي يه پتوي سفيد رو شهرمون بكشه و خيلي ها رو خوشحال كنه .
خوب بهش خوش آمد مي گيم ولي ....
فكر كرديد به اون پيرزن گل فروشي كه پشت چراغ قرمز زير برف دير وقت شب گل مي فروشه؟
فكر كرديد به اون كوچولوهايي كه روي زمين سرد كنار يه ترازو دراز مي كشن و مشق هاي مدرسه شون رو مي نويسن ؟
( من چند روز پيش كه از دانشگاه مي رفتم خونه يكيشون رو ديدم كه تو هواي سرد روي يه تيكه موكت دراز كشيده بود و داشت مشقاشو مي نوشت.)
تا حالا فكر كرديد به گنجشك ها و كبوترهايي كه توي برف و سرما نمي تونن غذا پيدا كنن ؟
تا حالا فكر كرديد به اون بچه گربه هايي ممكنه توي اين سرما بميرن ؟
تا حالا فكر كرديد به .....؟؟؟
گاهي وقت ها مهربوني دم دست ترين چيزيه كه پيدا مي شه !
مردم چه کارا که نمی کنن........ واقعا دمشون گرم
1- ویكتور لوستیگ Victor Lustig
سلطان كلاهبرداران تاریخ، مردی كه برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمریكا، مردی كه میتوانست زیركترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (كشور كنونی چك) در یك خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریكا رفت. سالی كه بازار سهام به شدت رشد میكرد و به نظر میرسید كه همه روزبهروز پولدارتر میشوند و لوستیگ آنجا بود كه از این موضوع و حماقت ذاتی آمریكاییها سود برد.
در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره كلاهبرداری بیعیب ونقص و پرسود، ویكتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ایفل!
ایده این كلاهبرداری بعد از خواندن یك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ویكتور رسید. در این مقاله آمده بود كه برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این كار برای دولت كمرشكن خواهد بود.
دینگ! زنگی در سر ویكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركی تهیه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیك و مهم بود، دعوت كرد.
شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویكتور حاضر بودند. ویكتور برای آنها توضیح داد كه دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد كه در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستكار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترین افرادند. ویكتور تأكید كرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.
فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود كه به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج بهخاطر اینكه با ساختمانهای دیگر شهر همچون كلیساهای دوره گوتیك و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ویكتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را انتخاب كرده بود؛ مردی كه نامش در كنار ویكتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره كمسابقهترین بود و امیدوار بود كه با برنده شدن در این مناقصه، یكشبه ره صدساله را طی كند و كلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور كه تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یك كارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده كند و... آندره به خوبی منظور ویكتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و كارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویكتور لوتینگ كیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی كه در یك جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!
بقیه در ادامه مطلب....
- الو... آقا چاكرم...خوبي؟ آقا يه مشكلي براي من پيش اومده نياز به پول دارم....
- به به مخلصم... آقا من مي خوام براي دوستم كادو بخرم ديدم تو كيفم پول نيست... مي توني يه مقدار بهم قرض بدي؟ سريع بهت پسش مي دم....
- الو [با صدايي عصبي]... ببين يه مشكل اساسي برام پيش اومده پول مي خوام دارم بدبخت مي شم يه يك ميليون بهم بده... البته 100 تومنم كارمو راه ميندازه هاا (يك ميليون كجا صد تومن كجا؟!؟)
- ببين من براي يك كار خير مي خوام... سگ باباي دوستم سكته كرده مي خواد عمل قلب باز انجام بده. حيوونكي ها پول ندارن... يه 70 و 80 تومن بده من از بقيه هم مي گيرم همينجوري جمع مي شه كلي ثواب مي بريم...
بله دوستان... احتمالا شما هم يك همچين تماس ها يا مكالماتي با دوستان و يا آشنايان خود داشته ايد. به بهانه هاي مختلف نياز شديد خودشون رو به پول اعلام كرده و از شما طلب ياري كرده اند. و شايد شما هم بخاطر مرام رفاقت و دوستي به آن ها مبلغي رو داده ايد. ولي بعد از چند وقت متوجه شده ايد كه نه كار خيري در كار بوده نه كسي نيازي داشته و در كل اصلا داستاني نبوده. پس قضيه چيه؟؟؟
- آره حاجي... يه شركتيه گفته كه 100 تومن بده يه چند نفرم زير گروه پيدا كن از اونا هم يه پولي بگير بعدش بيا من ماهي بهت 10 ميليون ميدم... پسر فك كن! بابام دهنش سرويس شد 40 سال كار كرد پول در آورد من تو 6 ماه از اونم بيشتر در ميارم! هه هه هه... [مرگ!!!]
واقعا مرگ! آخه يعني چي اين توهمات پوچ و به درد نخور؟؟ آدم اگر يه ذره پيش خودش فكر كنه مي فهمه كه اينا همه ش يه مشت مهمل و مزخرفه كه يك سري آدم سود جوي شياد بساطشو راه انداختن. ميان, يه سري جووناي ساده رو با اين حرفا تحت عنوان شبكه هاي هرمي و Networking و كوفت و زهر مار... مغز شويي يا به قول دوست خوبمون (هديه) Brain Wash مي كنن ميفرستنشون دنبال اين كارا كه آخرش هيچ و پوچه. همه ي اين پول ها هم ميره تو جيب همونا. دوستي ها هم از بين ميره. فقط مي مونه پشيموني!!(Regret) و متاسفانه در دانشگاه ما هم باب شد...
به يزدان كه گر ما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم
(فردوسي كبير)
دوستان خوبم...صد درصد مطمئن باشيد. هيچ آدمي با اين جور زرنگ بازيا نتونسته پول در بياره يا اگه در آورده بعدش با كله اومده زمين... با نشستن و تنبلي و دستور دادن و Networking و اينا قرار نيست پولي به دست بياد. وقتي پول به دست مياريد كه كار كنيد.زمان بذاريد.اگر كارخانه اي زديد مثل كارگر هاتون بريد توي كارگاه كار كنيد. اگر شركت مهندسين مشاور زديد از علم و مغزتون استفاده كنيد و زمان بذاريد تا بتونيد مثلا نقشه ي يك پالايشگاه رو براي شركت پتروشيمي طراحي كنيد و... و وقتي كه چند سال كار كرديد تازه انتظار داشته باشيد كه بتونيد خونه ماشين و... بخريد.
و اما دوستان خوب پليمري... شما هم 100 درصد مطمئن باشيد كه بهترين رشته رو انتخاب كردي. با كمي فكر و ايده هاي نو مي تونيد بهترين و پر درآمدترين كارها رو داشته باشيد.
باشد كه خداوند هميشه چراغ راهتان...
حالا خوبه ایرانسل تو فنی آنتن نمیده،وگرنه دیگه خدا میدونه کجاها این کاغذو میدیدیم......
خبرگزاري فارس: «مسعود رسام» كارگردان مجموعههايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.
زنده ياد رسام كارگرداني، تهيهكنندگي و نويسندگي فيلمها و سريالهايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، درياييها، سيندرلا، تولدي ديگر، خانه سبز، نوعي ديگر، سرزمين سبز، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين، از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.
روابط عمومي خانه سينما با اظهار تسليت بهمناسبت درگذشت «مسعود رسام» هنرمند سينما و تلويزيون، اعلام كرد مراسم تشييع اين كارگردان فقيد ساعت 10 صبح سهشنبه 12 آبان از مقابل خانه سينما تشييع و براي خاكسپاري راهي قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) خواهد شد.

ادامه داره....... بکلیک...
بهترين دوست
هيچ گاه هماورد و دشمن خويش را کوچک مپندار چون او بهترين دوست توست او انگيزه پيشرفت و پويش مي دهد . ارد بزرگ
ابله ترين دوستان
ابله ترين دوستان ما، خطرناک ترين دشمنان هستند.سقراط
دوست يا برادر
پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو
شر دوست
خدايا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون مي دانم چگونه خويشتن را در مقابل دشمنانم حفظ كنم ! . ولتر
روی ادامه مطلب بکلیک!
چه قدر زود گذشت......انگار همین دیروز بود که داشتم می رفتم جشن شکوفه ها.....البته به این راحتی هم نبودا ....چشتون روز بد نبینه، جاتون خالی کوچه مدرسه رو اشتباه گرفتیم و مجبور شدیم کلی پیاده بریم.....حالا ایکاش مسیر سر بالایی نبود....... بعدشم که کلی گریه زاری و از این حرفا که من نمی خوام برم مدرسه و....
ولی چه دورانی بود......روحش شاد و یادش گرامی باد
شما هم اگه خاطره ای از اولین روز مدرسه دارین ( که حتما دارین ، مگه میشه آدم از روز اول مدرسه خاطره ای نداشته باشه) تو نظرات بنویسین .... یادت نره ها واسه بقیه جالبه، پس بنویس....


بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب.......
سوالهای کنکور امسال را دیدهاید؟ بعضی سوالهایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض میکنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آیکیوی در حد ...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده میاندازد. باور نمیکنید؟ پس سوالها را بخوانید:
(روی ادامه مطلب بکلیک!!)
اگر امروز صبح سالم از خواب برخواستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بودهاید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
(روی ادامه مطلب بکلیک!!)