دو - سه روزیه که از تموم شدن سریال نسبتا پر بیننده ی فاصله ها میگذره... سریالی که با اینکه سعی داشت امروزی باشه و به نوعی مسائل روز جوانان و خانواده ها رو نشون بده، اما متاسفانه کم اشکال هم نبود...

نمی دونم این سریال رو که هر شب ساعت 11 از شبکه ی 3 پخش می شد رو می دیدین با نه، اما فکر می کنم بد نباشه آموختنی! های این سریال رو بخونید.... حقا که آموزنده بود این مجموعه!!!...

با دیدن این سریال:

۱. ما می آموزیم که کلاً حرف تو دهانمون بند نشه و هر حرفی رو بلافاصله بذاریم کف دست همونی که گوینده سفارش کرده چیزی نفهمه!!!

۲. ما می آموزیم که نه به حرف پدر گوش کنیم، نه عمه و نه عمو... فقط هر چی ساسان بگه درسته!

۳. ما می آموزیم که چگونه هر چی پدرمون گفت، بر خلافش رفتار کنیم!

۴. ما می آموزیم که چگونه عین آب خوردن به زمین و زمان دروغ بگیم، کَکِمون هم نَگَزه!

۵. ما می آموزیم که چگونه هنگام شام و نهار، چترِ!! محبتمون رو رو سر عمه ی مهربان باز کنیم!

۶. ما می آموزیم که خیلی راحت یه نفر رو به خاطر لهجه و سادگیش ملعبه ی دست سعید کنیم تا ملت بخندن....

۷. ما می آموزیم که چطور ممکنه که کلاً کار و زندگی رو تعطیل کنیم و بیاُفتیم دنبال پسرمون ببینیم چیکار می کنه، ولی سر ماه تا خرخره زیر قرض و قوله نباشیم!!!

۸. ما می آموزیم که یه خونه بخریم و بدیم ساسان و اصلا هم به فکر خانوادمون نباشیم، اما بعدش که از زندان آزاد شدیم عوض تشکر، به محسن که خانوادمون رو جمع کرده بگیم که خیلی نامردی!!!!

۹. ما می آموزیم که چپ و راست به روی پدر شوهرمون بیاریم که زندان بوده....!!!

۱۰. ما می آموزیم که یه طرفه به قاضی بریم و تا فرهاد گفت محسن کلاهبرداره حرفشو گوش کنیم و اصلا هم به این فکر نکنیم که شاید محسن هم حرفایی واسه گفتن داشته باشه...

۱۱. ما می آموزیم که وقتی آمار یک نزول خور رو گرفتیم به جای تماس با پلیس و گرفتن حق همه مردم ازش، با یک درگیری ساده! چک خودمون رو بگیریم و به ریش بقیه که نتونستن بخندیم...

۱۲. ما می آموزیم که چگونه ممکنه تنها با انداختن یک شال قرمز، در صدم ثانیه! 30 تا ماشین آخرین مدل جلوی پامون ترمز کنه!!

۱۳. ما می آموزیم که چگونه می شه صبح با یکی رفت تو پارک نشست و ظهر با یکی نهار خورد و عصر با یکی دیگه رفت خرید و کافی شاپ! هم با نفر چهارم خورد! و به این ترتیب برنامه ی متنوعی برای خودمون تدارک ببینیم!

۱۴. ما می آموزیم که BMW یه بنده خدا رو بدزیدیم و چنتا خیابون اون طرف تر کیف پولشو خالی کنیم و BMW رو برگردونیم به صاحبش!!!!!!!!!!

۱۵. ما می آموزیم هر وقت که تو کارمون گیر کردیم بریم پیش حاج رضا! تا اونم ما رو با سیل پند و اندرزهاش خفه کنه و مشکلمونو حل! (در تایید این آموزه می بینیم که وقتی حاج رضا میره سفر سوریه تمام خانواده تا مرز نابودی پیش میره....)

۱۶. ما می آموزیم که کلا یه ترم رنگ کلاس و درس و دانشگاه رو نبینیم، بعدش که دیدیم یه درسو افتادیم زیر لب به استاد بگیم عقده ای....!!!

۱۷. ما می آموزیم که با یکی رفیق باشیم ولی اصلا به حرفای دلسوزانش گوش نکنیم و در عوض بریم زیرآبشو پیش نامزدش بزنیم. درست مثل کاری که سعید با علی صبوری کرد!

۱۸. ما می آموزیم که در مدارس CD ضایع رد و بدل میشه!!!

۱۹. ما می آموزیم که وقتی بچمون خونه نیست بریم همه وسائلش رو زیر و رو کنیم تا ببینیم چی کار می کنه و خدای نکرده از راه به در نشه...

۲۰. بعد از اینکه نکته ی بالا رو آموختیم! اینم می آموزیم که وقتی از بین وسائل پسر نوجوونمون یه مشت CD به قول سعید ضایع!، پیدا کردیم همه رو خورد کنیم و فکر کنیم مشکل حل شده و دیگه نیازی به تربیت بچه وجود نداره....

۲۱. ما می آموزیم که در عین ناباوری همون شکستن CD ها کافیه و اصولاً نیازی به تربیت نیست!!!

۲۲. ما می آموزیم که مدارس دولتی بچه هایی که از مدارس غیرانتفاعی اخراج شدن رو با آغوش باز ثبت نام می کنن.

۲۳. ما می آموزیم که چگونه با داشتن یک عکس از گذشته ی پدر میشه باهاش معامله کرد...

۲۴. ما می آموزیم که همه چیز رو در مورد نامزدمون به خانواده بگیم... حتی نامه های عاشقانه ی طرف رو (آخه صداقت تا کجا!!)... درست مثل دختر حاج رضا!!!

۲۵. ما می آموزیم که در قسمت 5ام این دیالوگ رو بشنویم که: «من و بیتا اصلا قصد ازدواج نداریم.... اصلا مگه دوستی هر پسر و دختری معنیش ازدواجه....». و بعد از گذشت چند قسمت (و شکایت های احتمالی از سریال) از همون شخص اینا رو بشنویم که میگه: «من از اولشم قصد داشتم با بیتا ازدواج کنم!!!» وصدامون هم در نیاد....

۲۶. ما می آموزیم که دیالوگ «خیلی وقیحی» رو چند دفعه و از زبون چنتا شخصیت سریال بشنویم و بازم صدامون در نیاد...

۲۷. ما می آموزیم که مملکت صاحب نداره و هر کی بخواد می تونه با تهدید و ارعاب طرف رو مجبور کنه سفته ها رو تحویل بده!!!

۲۸. ما می آموزیم که به علت نزدیک شدن به ماه رمضان همه ی مشکلات رو در دو قسمت حل کنیم!!

۲۹. ما می آموزیم که یه سریال بسازیم که فقط موسیقی تیتراژ پایانیش با صدای علی لهراسبی قشنگ و شنیدنی باشه. (از علی لهراسبی هم می آموزیم که چطور میشه یه آلبوم داد که نصفش تیتراژ سریالای مختلف باشه!!!)

۳۰. ما می آموزیم که با همه ی اینا بازم بشینیم و سریالای ماه رمضان رو هم از همون صدا و سیما دنبال کنیم!!!!!

البته «فاصله ها» خیلی پربار تر از این حرفا بود و این موارد تنها بخش کوچکی از خیل نکات آموزنده ی این سریال وزین بود.

به جان خودم هیچ جای دیگه نمی تونیم اینهمه چیزو یه جا یاد بگیریم. حالا هی بگید سریالای صدا و سیمای دولتی بدآموزی می کنه!!!

 فقط می تونیم با توجه به جمله ی زیبای: «ادب از که آموختی، از بی ادبان»، نتیجه ی مثبت و مفیدی از آموزه های این سریال بگیریم.