کشف فسیل سرندیپیتی در ایران!

سِرِندیپیتی موجودی صورتی با چشم­های درشت آبی بود که احتمالا همه ما کارتون آن­را یکبار دیده­ایم. اما واژه سرندیپیتی آنقدری که از ظاهرش (و ظاهر شخصیت کارتونی آن) برمی­آید بیگانه نیست! در واقع این واژه ریشه­ای فارسی دارد و مربوط می­شود به داستانی کهن با این عنوان: سه شاهزاده سَراَندیپ. این داستان که براساس زندگی بهرام گور نوشته شده است ماجرای سه شاهزاده است که در سرزمین سرندیپو در شرق دور زندگی می­کردند و به طور اتفاقی و از روی فراست و زیرکی کشف­های جالبی می­کردند و به چیزهایی دست پیدا می­کردند که در پی آن نبودند.

در قرن هجدهم میلادی این داستان به اروپا راه یافت و هوراس وال پل1 به این صورت واژه سرندیپیتی را (که از سراندیپ گرفته بود) وارد زبان انگلیسی کرد. مفهوم آن هم به این صورت تعریف شد: کشف کردن به صورت اتفاقی وقتی به دنبال چیز دیگری هستیم.

مورد جالب توجه دیگر، این است که مفهوم این واژه همان مفهومی­ست که در کشف علمی وجود دارد. یک مثال در پلیمر کشف پلی­اتیلن است توسط هانس وان پکمن2 که در سال 1898 به طور اتفاقی وقتی که در حال گرما دادن به دی­آزومتان بود بدست آمد. و یا دانشمندی آلمانی3 که در خواب ماری را به صورت دایره می­بیند و این خواب منجر به کشف ساختار حلقوی بنزن می­شود.( مثال­های بیشتر این موضوع را در پیوند زیر ببینید: http://en.wikipedia.org/wiki/Serendipity )


1.     Horace Walpole : نویسنده  سبک گوتیگ قرن 18 میلادی.

2.      Hans von Pechmann

3.     Friedrich August Kekulé von Stradonitz

منابع:

1. ویکیپدیا : http://en.wikipedia.org/wiki/The_Three_Princes_of_Serendip

http://en.wikipedia.org/wiki/Serendipity )

2. http://ecourses.blogfa.com/post-12.aspx