راه و بیراه ارشد: گفت و گو با هانیه میانه رو
- میخواهم از کمی عقبتر شروع کنم، از زمان دبیرستان به رشته پلیمر علاقه داشتی؟
راستش من شیمی دوست داشتم و چون اون زمان تفاوت زیادی بین شیمی و پلیمر نمیدیدم، چون اسم پلیمر شیکتر بود این رشته را انتخاب کردم.
- جالبه! چون الان دیگه باید به جای پلیمر بگوییم بسپار و فکر میکنم بین مهندسی شیمی و مهندسی بسپار، مهندسی شیمی را انتخاب میکردی!
نمیدانم، اما به هر حال طرز فکر و تعریف من از این رشته خیلی فرق کرده و الان فکر میکنم که مهم ماهیت رشته است که با عوض کردن اسمش تغییر نمیکند.
- کاملا طبیعیست که با بزرگتر شدن – به خصوص در این دوره- طرز فکر آدمها تغییر کند، این تغییرات از چه زمانی شروع شد؟
ترم سوم دانشگاه بود که هنوز کاملا با محیط و درس خوندن دانشگاه آشنا نشده بودیم. آن زمان درس ترمودینامیک را دکتر معصومی ارائه میدادند و برای ما راجع به آزمون کارشناسی ارشد صحبت میکردند و این موضوع روی من که تازه کنکور کارشناسی داده بودم و به کنکور بعدی فکر نمیکردم، خیلی تاثیر داشت. این اتفاق در دو ترم بعد هم که من با ایشان کلاس داشتم تکرار شد و من از آن زمان به کنکور فکر میکردم. از طرفی همیشه سر کلاس، دانشجوها را با دانشجوهای امیرکبیر مقایسه میکردند و همیشه میگفتند که ما چیزی از آنها کم نداریم. دکتر عباسیان هم همیشه از بچههای ورودی ما تعریف میکردند و این اتفاق هم به نوعی خودباوری در من ایجاد کرد که اعتماد به نفس رقابت با بچههای سراسری را به دست بیاورم.
- غیر از این کمبود اعتماد به نفسی که گفتی، عوامل دیگری هم هستند که انگیزه دانشجوها را برای ادامه دادن از بین میبرند. این انگیزه برای تو از کجا به وجود آمد؟
دکتر معصومی همیشه تجربههای عملی کار در صنعت و یا چیزهای کوچکی راجع به رشته پلیمر که در ترمهای اول کسی راجع به آن به ما چیزی نمیگفت را برایمان توضیح میدادند. ترم هفت هم که شروع درسهای تخصصی رشته پلیمر بود و علاقه من به این رشته بیشتر و بیشتر شد. از طرفی باید به خودم ثابت میکردم که توانایی قبول شدن را دارم چون تجربه شکست کنکور کارشناسی هنوز در من باقی بود.
- از چه زمانی شروع به درس خواندن کردی؟
تابستان پارسال بود، یک هفته بعد از امتحانات ترم. اول با یک برنامهریزی یک دوره کلی روی تمام درسها انجام دادم. البته کلاسهای پژوهشگاه هم بود و خیلی خوب وقت درس خواندن نداشتم و روزی 5 تا 6 ساعت درس میخواندم. اما از مهر ماه با یک برنامه فشرده شروع به خواندن کردم. البته کلاسهای دانشگاه هم شروع شده بود و مجبور بودم روزهایی که کامل خانه میماندم 10 تا 11 ساعت درس بخوانم.
- از کلاسهای کنکور هم استفاده میکردی؟
من جزوههای جهاد را داشتم و ترجیح دادم که کلاس نروم تا وقتم برای درس خواندن آزادتر باشد.
- پس شیوه درس خواندنت زیاد تفاوتی نکرده بود؟
راستش ترم آخر، وقت من خیلی محدود بود و مجبور بودم درسی که هر استادی میداد را همان روز بخوانم –برخلاف رفتار گذشتهام- و این باعث میشد جلسه بعد درس را بهتر یاد بگیرم و چون ذهنم آماده بود اگر سؤالی داشتم همان موقع میپرسیدم. البته آنقدرها هم آسان نبود. اگر یادتان باشد پارسال چهارشنبهها و پنجشنبههای زیادی تعطیل شد و مباحث زیادی از الاستومر و کنترل فرایند سر کلاس تدریس نشد و من مجبور شدم خودم بخوانم. حتا چند بار کاملا ناامید شده بودم!
- ناامید؟! با این همه انگیزه؟
بله، مثلا اولین باری که تصمیم گرفتم تستهای سیالات کنکور پارسال را بزنم، هیچ فرمولی یادم نمیامد. سؤالات آشنا بود ولی نمیتوانستم حل کنم. آن زمان هم ناامید شدم ولی با تکرار و تمرین وضعیتم بهتر شد و آن موقع متوجه شدم با یک بار خواندن تسلط کافی برای پاسخ دادن به وجود نمیآید.
- با این حجم زیاد منابع و این وقت محدود چه طور به تکرار هم رسیدی؟
مراجع کنکور فوق نسبت به کنکور کارشناسی محدودتر است و من هم ترجیح دادم به جای آن که چند کتاب بخوانم، یک کتاب را چند بار بخوانم!!! و از همه مهمتر 20 روز آخری بود که بین امتحانات و کنکور بود و با برنامهریزی درسها را دوبار تکرار کردم و تستها را هم دوره کردم.
- بعد از کنکور هم که ترم هشت را با آرامش تمام شروع کردی؟!
تقریبا! بیشتر روی پروژه و کارآموزی تمرکز کردم. پروژه من انتخاب دستگاه تزریق مناسب است. با راهنمایی استاد پروژهام، دکتر عباسیان، تصمیم گرفتم کارآموزیام را در جایی بگذرانم که دستگاه تزریق میسازند اما نهایتا در قسمت تزریق کارخانه مهرکامپارس که تعداد زیادی دستگاه تزریق دارد، دورهام را گذراندم. یک پارامتر مهم برای انتخاب دستگاه تزریق، نیروی گیره است و من برای دستگاههای آنجا این پارامتر را حساب کردم (کاری که تا به حال نکرده بودند) و مدیر بخش خیلی از این کار من استقبال کرد. و برای من خیلی خوشایند بود که به عنوان کارآموز توانستم کاری را پیش ببرم چون پیش از آن فکر میکردم در صنعت حرفی برای گفتن ندارم.
-خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتی... "و در آخر؟" را هم نمیپرسم! چون قرار بر این است که سؤالات بچهها را از طریق همین پست جواب بدهی!!!
...........سلام - خوش آمدید........... این وبلاگ متعلق است به همه ی بچه های پلیمر ورودی 86 دانشگاه علوم و تحقیقات. محلی برای به اشتراک گذاشتن اخبار، بحث و تبادل نظر، بیان درددل ها، ابراز رفاقت ها و حل مشکلات.